تبليغاتX
قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره - نفی جدایی

قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره

وبلاگی است در حوزه مطالعات فرهنگی

فیلم «جدایی» گویا داستانی تمام نشدنیست. البته تا باشه از این داستان­ها. فیلمی که، به تعبیری، جدایی تم اصلی آن است مایه پیوندهایی میان آدم­ هایی شده که ذهن­ های به واقع پیوسته آن­ ها را مرزهایی مختلف دور از هم نگه داشته است.

دیروز ، اولین خبری را که شنیدم خبر جایزه ای دیگر برای فیلم جدایی بود. هم گوینده خبر که از قضا خود دستی در سینما و تئاتر دارد و هم من شنونده مسرور از این پیروزی بودیم. در طول روز، اشتیاق مردم بسیاری را دیدم که به هم تبریک می­گفتند و باقی ماجرای این داستان را که همه شاهدند. سرجمع، از معدود خبرهای خوبی بود که در این مدت شنیدم. نیاز به تکرار این گفته نیست که چنین موفقیتی چقدر با اهمیت است. پس، تا فرصت هست باید قدر این سرخوشی را دانست.

 اما، من در این نوشته مختصر می­خواستم به نکته ای اشاره کنم که چندان درباره محتوای فیلم نیست. نوشته­ های بسیاری وجود دارد که از زوایای مختلف به آن نگاه کردند و به اصطلاح تحلیل های جذابی هم ارائه شد. من می­ خواهم به پیامد های این فیلم اشاره کنم. راستش، فیلم فرهادی تا امروز موضوع تحلیل های فنی و محتوایی از مناظر سینمایی و بازنمایی جامعه شناختی بود. فکر می کنم از امروز باید نگاه دیگری را به این مجموعه تحلیل­ ها افزود: «جدایی» به مثابه پدیده ای اجتماعی. در این نگاه، به خلاف نگاه های قبلی، نه تصویر واقعیت که واقعیت یافتگی تصویر موضوع بحث است. پیش از همه باید به امیدها و نشاط هایی اشاره کرد که مخلوق این رخدادند؛ آن هم در میان مردمانی که مدت هاست از شنیدن اخباری دل انگیز در فضایی این چنین مبهم محروم اند. برای ایجاد چنین فضای مبهم و رعب انگیزی، دستگاه های رسانه ای داخل کفایت می کنند. دستگاه هایی که برای یافتن اخبار فرهنگی مناسب و دلخواه همه مردم، در میان برنامه های آن، باید مدت ها صبر کرد. در بهترین حالت، خبرهای مناسب گاه چنان مختصر و از سر بی میلی آن هم در شبکه های قدری دموکراتیک تر رادیویی داخلی گفته می شود که کام آدمی را بیشتر تلخ می کند.

بگذریم. «جدایی» به مثابه پدیده ای اجتماعی تحقق تصویر است. خود فیلم و موفقیت های آن مصداق تحقق گفتار آن است. گفتاری که به طرز شگفت آوری حول توضیح برای ماندن شکل گرفته است. تصور کنید، همیشه برای رفتن و تغییر و عوض کردن و مانند این ها باید توضیح دهیم. گویا، وضعیت انتولوژیک ما به گونه ای رقم خورده است که اَعمال به ظاهر محافظه کارانه مانند ماندن و نرفتن انقلابی ترین اعمال ماست. «جدایی»، و شاید به تعبیری دیگر، نفی جدایی، نمونه تلاشی است که در اوج قوت چارچوب های فرهنگی معین، شکاف های عینی سازوبرگ های فرهنگی یکسان ساز را هویدا کرد. این مثالی خوب برای فهم این گزاره است که «هرجا قدرتی هست، مقاومت هست».

واقعیت یافتگی این تصویر مدت ها پیش آغاز شده است. این فیلم یادآور لحظه های سخت تصمیم گیری است. لحظاتی این چنین، گویا، شرط وجودی ما ایرانیان است. ما چنان عمل می کنیم که چنین لحظاتی را همیشه برای نسل های بعدیمان به یادگار می گذاریم. گمان نکنم که از این حیث، نسلی آسوده در تاریخ معاصرمان وجود داشته است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 8:16  توسط محمد رضائی  |