در نشست مطالعات فرهنگی و ارتباطات بنا بود که در مورد تنگاهای این دو رشته در جامعه ی ایران بحث و بررسی بشه. البته این گونه شد و دوستان و اساتید مدعو هرکدام به بخشی از این محدودیت ها اشاره کردند. چیزی که در اینجا به آن اشاره می کنم شاید نسبت مستقیمی با مطالعات فرهنگی و ارتباطات نداشته باشه ولی فکر می کنم با اکثر رشته های علمی در ایران مربوط است. این موضوع مستقیماً به کنشگران علمی در جامعه ی علمی ما ربط داره. هرچند مایل به روانشناختی سازی امور اجتماعی نیستم ولی فکر می کنم این یکی، خیلی روانشناختیه و امری مربوط به شخصیت های ما معلمان دانشگاه است. مسئله خیلی ساده است اما پیامدهای ناگوار فراوانی داره. موضوع اینه که بیشتر دوستان و همکاران ما فکر می کنن نشست هایی اینچنین جایی است که یه عده آدم بیکار باید برنامه ای را ترتیب بدن و برخی (تاکید می کنم برخی) از این آقایان پرافاده دعوت کنن تا تشریف بیاورند و سخنرانی یا نقل خاطره کنن و یا برخی اوقات هرچه دلشان خواسته بار این آدمهای بیکار کنند و بروند. خدا می دونه وقت گرفتن و دعوت کردن از این آقایان چه دردسری داره. باور کنید این چیزی که می گم شاید بیشتر به یه طنز شبیه باشه ولی خداوکیلی آدم تو خواستگاری راحت تر بعله رو می گیره تا اینجور مواقع. تازه هزارتا قر و غمیش هم می آن ـ چه قبل و چه در حین و چه بعد از سخنرانی. خیلی از این دوستان تا قبل از نشست ها ناز می کنن و نمی آن. بعد از اوون، تازه فیلشون یاد هندستون می کنه چرا از ما دعوت نشده و یا اگه فلان طور بود اِل و بل...
یادمون نره، انجمن های علمی داوطلبانه اند و کسانی که در این انجمن ها فعالیت می کنند از وقت و زندگی شون می زنند. خیلی وقتها بسیاری از ماها حاضر نیستیم قدمی مجانی برداریم. دوستانی که برای برپایی این نشست مختصر زحمت کشیدند تا برنامه ای تدارک دیده شه آن هم در این حال و هوای سیاسی که آدمها حاضر نیستند مهمانی خانوادگی بیش از پنج نفره بِدن شایسته ی همدلی و تشویق اند نه آن گونه که برخی از همکاران ما عمل می کنند.
شاید مشکل اینه که ماها درک نادرستی از نشست ها و کنفرانس ها و محافلی اینچنین داریم. گاهی اوقات این درک نادرست در نزد مخاطبان این گونه نشست ها مانند آنچه در این نشست اتفاق افتاده دیده می شه. دو سویه ی این درک نادرست را می توان به این شکل خلاصه کرد: یک سویه به همان چیزی بر می گردد که در بالا به آن اشاره کردم: «من آنقدر مهمم که باید از من دعوت شه تا دُرفشانی کنم. بیکارانی که برای منافع شان در انجمن های داوطلبانه هستند!! موظف اند که شرایط را به گونه ای که دلخواه من یعنی سخنران است آماده کنند تا آن اتفاق عجیب و غریب بیافته». سویه ی دیگر به درک نادرست دانشجویان و عموماً مخاطبان بر می گرده که تصور می کنن واقعاً بناست در این نشست ها اتفاق خیلی عجیب و غریبی بیافته. این افراد نمی دونند که سخنزانی در چنین نشستی، کلاس درس نیست. خداوکیلی، در ده یا پانزده دقیقه کدام مشکل اساسی علم و دانش و ... حل می شود. یا با توجه به سویه ی اول این مشکل، چرا باید برای این زمان کوتاه اینهمه ناز و عشوه به خرج داد. به نظر می رسد این نشست ها از عقلانیت و منطق دیگری برخوردارند که ما از درک آن ناتوان بودیم. بیایید فکر کنیم این نشست ها مقوم جامعه ی علمی است نه مستقیماً خود علم . به بیان دقیق تر کارکرد آشکار این محافل تقویت جامعه علمی است که گاهی برخی کارکردهای پنهان از جمله تقویت علم را سبب می شود. فکر می کنم ما تا به حال معکوس فهمیدم. نتیجه ی اخلاقی چنین برداشتی این خواهد بود که برای جمع شدنها باید اشتیاق داشته باشیم. برای تقویت جامعه علمی همه باید سعه صدر داشته باشند. نه این که چنین محفلی را به اثبات خودمان و دعواهای شخصی تبدیل کنیم. این نکته را برای دوستان دانشجو می نویسم، به اساتیدی که احتمالاً این مختصر را می بینند بر نخوره؛ اگه به رزومه ها در صفحات وب نگاه کنید آدما اصرار دارند خودشون رو اجتماعی و با روابط عمومی بالا نشان دهند. شاخص این ویژگی عضویت در انجمن های علمی و شرکت در کنفرانس های بین المللی است. این درحالیست که در تمام کنفرانسهایی که در آن شرکت کردم سخنی عجیب و غریب نشنیدم. بهتر از همه ی آنها را در مقالات می توان دید. برخی از مخاطبان می گفتند اینهمه راه کوبیدیم تو این ترافیک و ... اومدیم چیز دندون گیری نصیبمان نشده!! این دوستان باید توجه داشته باشند که دوندون گیرتر از دیدار همکاران و همفکران؟ در چنین جاهایی است که افراد باید ارتباطاتشان را، خودشان سامان بدن، از احوالات همدیگر با خبر شن، و به عبارتی از این جمعِ هم فکر لذت ببرن.
