تبليغاتX
قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره

قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره

وبلاگی است در حوزه مطالعات فرهنگی

یادمه مدتی پیش بحثی میان اصحاب علوم اجتماعی درگرفته بود که علوم اجتماعی در ایران چه کاره است؟ هیچ پروژه­ای را پیش نبرده و تاکنون آب در هاون کوبیده و طرفی نبسته است. اما متن کیفرخواست چهارم دادگاه­های بحران اخیر نشان از چیز دیگری دارد. ظاهراً، علوم اجتماعی و به ویژه جامعه­شناسی زیاد هم بیکار نبوده است. انگار، این علوم به دنبال تغییراتی در جامعه بودند و تغییراتی را سبب شدند و ما که اصحاب این دانشیم از آن بی­خبر بودیم. در این یادداشت مختصر به دنبال این نیستم که حضور جدی علوم اجتماعی ایران را اثبات کنم بلکه طرح بحثی دیگر مورد نظر این مختصر است: آیا باید نگران اتهام­هایی باشیم که این روزها در صحن دادگاه­ها به علوم اجتماعی و متفکران آن می­زنند؟ آیا قرار دادن صاحب­نظرانی مانند هابرماس و رورتی در شمار جاسوسان که صرف ملاقات با آنها به معنای جاسوسی یا آلت دست قرار گرفتن توسط عناصر بیگانه تلقی می­شود باید مایه­ی نگرانی اصحاب این علم در ایران شود که مبادا فاتحه­ی این رشته خوانده است؟ آیا تلقی از عمل ونظر جامعه­شناسانه­ی ایرانی ـ که با توسل به ماکس وبر و پارسونز و بقیه سعی در دستیابی به الگوهایی نظری برای تحلیل جامعه­ایران دارد ـ به عنوان کفریات خائنانه باید تهدیدی برای جامعه­شناسی تلقی کرد؟

پاسخ سردستی به این سوالات به نظرم این است: نگران نباشیم و نگران باشیم.  نیازی به نگرانی نیست چون علوم اجتماعی خاصه جامعه­شناسی در بحبوحه­ی ظهور و بروز تاریخی مسائل اجتماعی در جوامع غربی شکل گرفتند. بنابراین، جامعه­شناسی چه در ایران و چه در هرکجای دیگری در متن بحران­های اجتماعی قوت و قدرت بیشتری می­گیرد. منظور، نقش جامعه­شناسی در تولید بحران­های اجتماعی نیست. بلکه، تلقی این است که جامعه­شناسی به منزله­ی دانشی پس از وقوع، در متن چنین تحولاتی قوام می­یابد. جامعه­شناسی به عنوان دانشی اصلاحی/انتقادی بیشترین شانس رشد و ایفای نقش در چنین فضایی را دارد. طرح سخن جامعه­شناسانه ولو به قصد محاکمه­ی آن به معنای حضور و اهمیت این دانش است. این وضع بهترین فرصت برای دستیابی به «خودآگاهی رشته­ای» است. چیزی که بسیاری از کسانی که در این حوزه کار می­کنند فاقد آن­اند.

نگران باشیم. جامعه­شناسی به منزله­ی وسیله­ای برای توضیح مسائل اجتماعی و ارائه­ی راه­حل،­ خود گرفتار مسائلی شده است که در صورت سوء تدبیرها چه بسا به بیراهه کشیده شود. این مسئله را می­توان در ذیل دوگانه­ی جامعه­ی دینی/سکولار خلاصه کرد. جان کلام مخالفین جامعه­شناسی این است که این دانشی برای گسترش جامعه­ی سکولار دربرابر جامعه­ی دینی است. به بیان دیگر، جانمایه­ی استدلال مخالفین این است که جامعه­شناسی به سکولاریسم دامن می­زند لذا، تعارضی جدی با روح جامعه­ی دینی دارد. این همان دایکاتومی خطرناکی است که می­تواند نگران کننده باشد.

با وجود این، شاید دولت­های مدرن خود را بی­نیاز از نسخه­ی خاصی از جامعه­شناسی که از نوع انتقادی است بدانند. این جامعه­شناسی نه فقط دولت، بلکه برای عموم مردم هم طعم تلخی خواهد داشت. اما هیچ سیاستگذاری امروزه نمی­تواند فارغ از نسخه­هایی از جامعه­شناسی باشند که مددکار اداره­ی بهینه­ی جامعه­اند. این روزها آنقدر از نظریات جعل کننده­ی مفهوم جامعه­شناسی دور شدیم که روزی می­گفت جامعه­شناسان در حکم مشاوران همیشگی صاحبان قدرت در جوامع مدرن خواهند بود. اگر غیر از این بود اینهمه مشاوران علوم اجتماعی و به ویژه جامعه­شناس در نهادهای سیاستگذاری کشورهای مختلف از جمله ایران در هدایت برنامه­های کلان اجتماعی دخیل نبودند.  

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 0:13  توسط محمد رضائی  |