تبليغاتX
قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره

قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره

وبلاگی است در حوزه مطالعات فرهنگی

انتخابات اخیر نشان داد که تا چه اندازه متفاوت و موثر در سرنوشت نظام جمهوری اسلامی ایران است. مردم می دانستند به چه کسی رای می­دهند. برای بسیاری از آنها موسوی گزینه­ای خیلی مطلوب نبود اما برای ادامه، چندان هم بد نبود. اینها طیف بسیار متنوعی را شامل می شود. بسیاری دیگر وی را نخست وزیر امام می­دانستند و این کافی بود تا به موسوی رای دهند. آنها انتخاب امام را همیشه  مطلوب و عاقلانه می دانستند ولذا، موسوی را نماینده­ی خوبی برای جریانی میدانستند که قرار بود راهبری کند. روشن است که رای موسوی به هیچ وجه رای یکدستی نبود. چون افرادی با انتظارات بسیار متفاوتی دست به انتخابی یکسان زدند. این پراکندگی، در زمانی که خاتمی هم انتخاب شد وجود داشت. اما خاتمی با این مسئله چندان مشکلی نداشت. چون اساساً  در دوران دولت 8 ساله­اش به رغم موفقیت­های فراوانش، بسیاری از مطالبات، بر زمین ماند و در نهایت فرصت های بسیاری سوخت و از بین رفت. اعتراضات دانشجویان در اواخر دولت ایشان خود گواه این مدعاست.

اما  موسوی  با مسئله­ای به غایت پیچیده و دشوار مواجه است. وی که پس از بیست سال آنهم با صبر و حوصله­ای نفس­گیر پا به انتخابات گذاشت تصور نمی­کرد طیف­های متنوعی را رهبری کند که امروز مخالف حکم و داوری ستاد انتخابات کشور و تائید شورای نگهبان­اند. برای موسوی و اعضای ستاد وی پذیرش گروه هایی مانند ملی ـ مدهبی­ها و با کمی اغراق طیف­هایی از اصلاح­طلبان دشوار بود، حتی  در پاره­ای اوقات از پذیرش آنها امتناع کردند. با این وضع و حال، پرسش این است که موسوی چگونه باید ( نمی گویم می تواند) همه­ی این طیف­ها متنوع را رهبری کند؟ به علاوه، آیا موسوی تا پایان راه، این مطالبات را رهبری خواهد کرد؟ شاید موسوی سه راه بیشتر نداشته باشد:

  • نامی باشد برای مطالبات بی­شکل مردمی که به هر دلیل دست به مخالفت می­زنند. (وضع فعلی بیشتر مایل به این سناریوست. این بدترین وضعی است که چه بسا موسوی نتواند از آن خلاص شود.)
  • موسوی چتری از مطالبات خودش و هسته­ی اصلی طرفدارانش را برای کسانی که خواسته یا ناخواسته او را رهبر خود قرار دادند فراهم سازد. این شکل مطلوبی خواهد بود که شاید موسوی از پس آن برآید.
  • و بالاخره، قبل از آنکه کاربه جای باریکتری بکشد راه سومی  را از طریق لابی­های قدرت در هئیت حاکمه پیدا کند و بحران پدید آمده را به نحوی پایان دهد.

هریک از این سناریوها در وضع فعلی دشواری های خود را دارد. از موسوی که مدیر دوران بحران جنگ در کشور بوده انتظار می رود این مسئله را نیز راهبری کند. نکته­ی نگران کننده در جریانات اخیر این است که در بازی جدید قدرت، هریک از طرفین به سمتی پیش می­روند که به رادیکالیزه شدن بیشتر بحران کشیده می­شود.

این روزها، به موسوی بسیار سخت می­گذرد. برای مردی که پس از بیست سال دوباره به هسته­ی اصلی منازعات قدرت وارد شده است، به رغم سابقه درخشان مدیریت اش، دشوار خواهد بود که به تنهایی این بار گران را بردوش بکشد. شاید به حمایتی بیش از زمان انتخابات نیاز هست. موسوی را نباید تنها رهبر مطالبات مردمی تعریف کرد. بازیگران دیگر این صحنه نیز باید وی را نماینده­ی خود بپذیرند و از او حمایت کنند. منظورم نخبگان قدرت­اند. امروز بیش از زمان انتخابات، دیگرانی که دستی در قدرت دارند لایه­های حفاظتی و حمایتی را به دور او ایجاد کنند تا او بتواند دوام بیاورد.

به نظرم نباید کار را به جایی کشاند که مردم بازیگران اصلی این بحران شوند. متاسفانه امروز این اتفاق افتاده است. مردمی که به شدت، هرچند عمری از این بحران نگذشته، تاوان سنگینی پرداخت می­کنند. این بازی باید در زمین نخبگان قدرت و لابی­هایی که همیشه امکان شکل­گیری­اش وجود دارد دنبال شود. امروز کاملاً مشحص است که در هئیت حاکمه آن یکدستی که همیشه ادعا می­شد وجود ندارد. به نظرم این نخبگان باید برنامه­ی جدیدی برای این بازی طراحی کنند و فشار را از دوش مردم بردارند.

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 22:46  توسط محمد رضائی  | 

این روزها وحدت ملی واژه­ای پرطرفدار درنزد بسیاری از سیاستمدارن و مسئولان کشور  است. اما با وضع فعلی، چنین وحدتی ممکن است؟ یا شاید سوال مهمتر این باشد، چگونه چنین وحدتی میسر می­شود؟ مسئله­ی وحدت در ایران همیشه مهم بوده است. برخی شکاف­ها در جامعه­ی ایران وجود دارد که چنین نیازی را برجسته ساخته است. وجود دو شکاف عمده­ی مذهبی و قومی که در پاره­ای اوقات این دو شکاف با هم متقاطع می­شوند امکان­هایی را برای برخی تعارضات فراهم می­سازد. این البته وضع خاص ایران نیست. همه می­دانیم که در خود اروپا کشورهایی با مشکلات جدی از این حیث مواجه­اند. جنگ بالکان نمونه­ای از فعال شدن شکاف­های قومی بود. در کشورهای دیگری مانند اتریش یا فرانسه هم چنین شکاف­هایی وجود دارد. روشن است که صرف وجود این شکاف­ها نمی­تواند فی­نفسه خطر محسوب شود. مدیریت این گسست­ها در جامعه بسیار مهم است. زمانی پیشنهاد هفته­ی وحدت برای پوشش شکاف مذهبی در ایران و حتی در سطح منطقه بسیار تاثیرگذار شد. یا در خصوص مسئله­ی قومیت­ها پروژه­هایی مشابه می توانسته اثر گذار باشد. با وجود این، به نظر من طرح چندان موثری در این خصوص دیده نمی شود. اما مسئله­­ای که در این یادداشت قصد پرداختن به آن را دارم برجسته شدن شکاف­های نه چندان نوظهوری است که می­تواند برای وحدت و انسجام ملی خطرساز باشد.

انتخابات اخیر در نوع خود بی­همتاست. در یادداشتی قبلاً برخی ویژگی­های این بی­همتایی را برشمرده­ام. به نظر می­رسد که چنین انتخابات کم­سابقه­ای پیامدهای کم­نظیری را هم درپی داشته است. فعال شدن شکاف سیاسی در کنار شکاف­های قومی و مذهبی یکی از این پیامدهای جدید است. پرداختن به این مسئله از آن­جهت مهم است که یکی از نهادهای نسبتاً مورد اجماع این جامعه یعنی انتخابات محل بحث و نزاع شده است. همیشه در خصوص نظارت استصوابی تنش­هایی در بین سیاستمداران وجود داشته است اما کمتر پیش آمده، طی این سی­سال که از عمر انقلاب اسلامی می­گذرد، خود انتخابات این گونه محل بحث باشد. نمی­توان این مسئله را به باخت گروهی خاص نسبت داد. چون انتخابات همیشه مجرایی برای انتقال قدرت بوده و لذا امر جدیدی نیست که مستعد تنش و کشمکش باشد. بنابراین مسئله را باید در جای دیگری جستجو کرد.

به نظر من، برای تحلیل، چند سطح این موضوع را باید از هم تفکیک کرد: اجرای انتخابات، مدیریت اعلام نتایج، نقش صدا وسیما در انعکاس اخبار، نحوه­ی مواجهه­ی مسئولان دخیل در امر انتخابات به ویژه­ دولت و مواردی مانند اینها. تاکید من در این نوشتار برنقش صدا و سیماست. به نظر من به ویژه تلویزیون روی اعصاب مردم راه می­رود. رویکرد تلویزیون اساساً ناظر بر ایجاد وحدت و انسجام در جامعه نیست. گاه به نظر می­رسد، تلویزیون، در حال تسویه حساب با گروه­های خاصیست. این درحالی است که چند سالیست  تلویزیون اصرار دارد خود را رسانه­ای ملی بخواند. شاهد مدعای من این است اگر غیر از این بود تلویزیون به احساسات 13 میلیون رای دهنده (به فرض صحت این عدد) توجه نشان می­داد. باز شاهد این بی اعتنایی، امحای تصویری و خبری شور و جمعیت فراگیری بود که دوشنبه، مردمِ موافق کاندیدایی خاص نشان دادند. در حالی که تلویزیون برای جمعیت طرفدار آقای احمدی نژاد در جشن پیروزی میدان ولیعصر زحمت زیادی کشید اما جمعیت میلیونی حاضر در امام حسین تا آزادی را نخواست بینید نه اینکه ندیده باشد. تلویزیون می­توانست از میزان عصبانیت مردم کم کند. بدیهی بود که پس از اعلام نتایج گروهی دلگیر و سرخورده شوند. بدیهی بود که تحرکاتی انجام شود اما تلویزیون هیچ کمکی در مدیریت این بحران نکرد. در غیبت تلویزیون بدیهی بود که بی­بی­سی فارسی یا سایر رسانه­ها منبع اخبار یاشند. هر بچه­ای می­داند که آنها منافع خودشان را جستجو می­کنند. اما پرسش این است که تلویزیون برای جانهای شیفته­ی کسب اخبار چه کرده است؟ تلویزیون در تمام این ایام سرگرم شادکردن 24 میلیون (به فرص صحت این عدد) بوده است. و این امر هرچه بیشتر مردمِ دچار هیجانات را مهیج­تر می­ساخت. چگونه با چنین تبعیضی می­توان انتظار داشت مردم احساس آرامش کنند؟ بله، رئیس جمهور از طریق صندوق آراء انتخاب می­شود اما عملکرد تلویزیون به گونه­ای نبوده که مردم احساس کنند او احتمالاً رئیسِ ـ جمهور است. تلویزیون ملی حتی به نحوی صوری هم موازین بی­طرفی را رعایت نکرد.

اوباشیگری و اعمالی که امنیت و آرامش جامعه را به خطر می­اندازد حداقل ابتدا به ساکن توسط کسانی که خواستار تغییرات اصلاح­طلبانه هستند توصیه نمی­شود. اساساً روح اصلاح­طلبی با چنین رویکردی منافات دارد. خاصه در نظر اصلاح­طلبان ایرانی که کاملاً آگاهند هرگونه آشوب­های خشونت­آمیزی به دلیل انحصار کامل قدرت نظامی در دستان گروه­های رقیب از ابتدا محکوم به شکست است. اصلاح­طلبانی که تماماً از فرزندان همین انقلاب­اند و خود در بیشتر اوقات از صاحبان تاریخ این انقلاب­اند. اما باز پرسش این است سیمای ج.ا.ا. ایران چند روز بعد از اعلام نارضایتی سعی کرده است آنها را به رسمیت بشناسد و مجرایی برای تکثیر سخن آنها اختصاص دهد؟

وحدت و انسجام را نمی­توان با توصیه و میانداری و مواردی نظیر اینها تامین کرد. راه آن شنیدن و به تصویر کشیدن صداهای معترض است. ­راه آن دست­شستن از انحصارگرایی و دوری از تمامیت­خواهی است. شاید نیاز باشد که برای کسب رضایت گروه­های مختلف، سیاستمدارانه به ازخودگذشتگی­هایی دست زد. راه آن کسب هژمونی است نه تلاش برای حاکم­سازی سلطه­ی مبتنی بر زور و خشونت. چاره­ای جز این نیست؛ بالاخره، 13 میلیون نفر (به فرض صحت عدد) معترض­اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 23:57  توسط محمد رضائی  | 

در اصل اول قانون اساسی آمده است که نظام سیاسی ایران جمهوری اسلامیست. اما پرسش این است که چگونه باید جمهوریت نظام را تعریف کرد. دیروز آقای احمدی نژاد در نمایش میدان ولیعصر بارها و بارها تاکید کردند که دموکراسی در ایران بهترین نوع آن است. ایشان شاخصهایی را برای دعوی خویش برشمردند که همه­ی آنها را از مقایسه­ی دموکراسی ایرانی با دموکراسی­های لیبرال در آوردند. چند محور عمده­ی این دعاوی، میران حضور مردم در انتخابات، وجود  محتوای ارزشی شعارها و حضور یا نبود احزاب در جامعه بوده است. از بحث ایشان این گونه پیدا بود که هر چه حضور بیشتر، پس انتخابات دموکراتیک­تر؛ بنابراین، در جامعه­ای که 85 درصد مردم در انتخابات شرکت دارند دموکراسی پررنگ­تر است. در خصوص ارزشمداری انتخابات ایران هم که جای تردیدی نیست؛ حداقل در اینجا برای گرفتن چند رای کسی سراغ هم­جنس­بازان نمی رود. پس بازهم در ایران دموکراسی پررنگ تر. اما حقیقتاً هرچه فکر میکنم نمی­تونم پیوندی با گزاره­ی سوم یا ادعای سوم ایشان برقرار کنم: در دموکراسی­های لیبرال، چند حزب محدود با تعداد اعضای تشکیلاتی محدود، تعیین کننده اند. حرف­هایی شبیه به این را جامعه­شناسی آمریکایی به نام سی رایت میلز هم می­زد مبنی بر اینکه در آنجا تعدد احزاب هم مسخره است. در واقع به نظر وی سه گروه، آمریکا را هدایت و رهبری می کنند: سرمایه داران، سیاستمدارن و بالاخره، نظامیان عالی­رتبه.

مشکل آقای احمدی نژاد و مشاورانش این است که فکر می­کنند می­توان دموکراسی را به نحوی حداقلی که آنها می­فهمند تعریف کرد. درست است که مفهوم دموکراسی بر نقش پررنگ مردم در تصمیم­گیری­ها دلالت دارد اما معنای آن فقط مشارکت گسترده­ی آنها نیست. هرچند آمال و آرزوی دموکراسی حضور همه­ی مردم در فرایند های تصمیم­گیری است. به همین دلیل طرفداران دموکراسی بر دموکراسی­ها مستقیم اصرار دارند و حس خوشایندی نسبت به دموکراسی­های پارلمانی یا مبتنی بر نمایندگی ندارند. اما کدام بعد از دموکراسی را آقای احمدی­نژاد و نخبگان اطرافش نمی بینند؟ دموکراسی به عقیده­ی من دو سویه دارد که می توان یکی را سویه­ی معمولی و دیگری را ساحت مقدس و اخلاقی آن خواند. در حالی که سویه اول متضمن احتمالاً خطاهای نابخشودنیست، ساحت دوم، اخلاقی، منصفانه و جوانمردانه است. سویه­ی اول همان است که مورد تاکید آقایان است. دریغ که آنها هنوز به ساحت دوم دموکراسی پی نبردند. این سویه از دموکراسی مبتنی بر حفظ حقوق اقلیت است. این سویه مبتنی بر سازوکارهای اجرای دموکراسیست. این سویه­ی اخلاق دموکراسی است که اجازه­ی سخن گفتن را با چماق و مشت و لگدهای نیروی نظامی سلب نمی کند. این سویه­ی دموکراسی، مبتنی بر جوانمردی و آزاداندیشی است که مخالف را بایکوت نمی کندو به او اجازه طرح دعاوی خود را می دهد. این سویه­ی دموکراسی، چون اخلاقیست نمی گذارد ستادهای رقیبان بسته بماند تا نتوانند  پاسخگوی هوادارن خود باشند. این سویه­ی دموکراسیست که به برنده­ی انتخابات؟! اجازه نمی دهد که در انحصار رسانه­ای و عدم دسترسی رقیب به هرگونه رسانه­ای برای سخن گفتن، در نمایشی خیابانی، بد آنها بگوید و حرمت آنها را بشکند. شما می دانید که این سیاهه می­تواند طولانی تر از این باشد. سیاهه­ای طولانی­تر در باره اهمیت احزاب می توان نوشت که نخبگان و اطرافیان آقای احمدی­نژاد شاید از آن بی­اطلاعند.

کاش آنها از این ساحت دموکراسی هم با طرفدارانشان بگویند. کاش آنها بگویند که در مردمسالاری، نهادهایی بی­طرف امکان بازبینی و بررسی دعاوی اقلیت و بازندگان احتمالی انتخابات را دارند. کاش آنها بگویند که فرق دموکراسیهای لیبرال و دموکراسی ما دستگیری های پس از انتخابات است. کاش آنها بدانند و بگویند که پرسش دموکراسی این نیست چه کسی حکومت کند بلکه پرسش محوری این است که چگونه اگر حاکمی یا مسئولی دچار خطا شد بتوان بدون خونریزی او را از قدرت کنار نهاد. با این تعابیر، آیا بازهم دموکراسی ما بهترین است؟ اگر اینگونه است اجازه بدهید برای پایان التهابات مردم فقط رای های دو کاندیدا که ظاهراً کمترین میزان آراء را به خود اختصاص دادند مرجعی بیطرف با حضور نمایندگان همه­ی کاندیداها یکبار دیگر شمارش کنند. به نظر شما این منصفانه نیست؟ 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 خرداد1388ساعت 15:27  توسط محمد رضائی  | 

تحریمی هایی که آمدند و رای دادند دوستان و آشنایانی را که مصرانه آنها را به رای دادن تشویق کردند سرزنش می کنند و دائما به این بحث دامن می زنند که دیدید حق با ما بود و انتخاب از پیش معین؟ باید به این دوستان گفت شما ها در موثرترین انتخابات شرکت کردید. شاید سالها تلاش شما برای تحریم به چنین نتیجه ای منجر نمی شد که با مشارکتتان اتفاق افتاد. قضیه چندان پیچیده نیست. امروز مرزبندی ها به وضوح مشخص شده است. امروز کاملا مشخص است که چه کسانی می توانند نماینده ملت باشند و چه کسانی شایستگی چنین نمایندگی را ندارند. من این انتخابات را موثرترین انتخابات می دانم. ...
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 11:53  توسط محمد رضائی  | 

هنوز تا اثبات این که می توان به نتیجه ی این انتخابات اعتماد کرد یا نه راه درازی در پیش است. اگر بدبینی های همیشگی مردم که هعیچ وقت به گفته های دولت ها اعتماد نمی کنند و جانبداری های طرفدارانه ی خودمان را وارد معادله نکنیم، اما خداوکیلی بعضی چیزها در این معادله جور در نمی آد. موضوع ساده است. در انتخابات گذشته که به اشتباه همه ی صداقت و عدالت در برابر همه ی به اصطلاح فساد و بی عدالتی و فامیل بازی و هر چیز دیگری که به خانواده ی هاشمی همیشه بسته است احمدی نژاد این همه رای نداشته است چطور شده که مردم موسوی را با وضعی بدتر همذات پنداری کردند؟ وانگهی، تقریبا عمده ی نظر سنجی ها روال یکدستی را در نوسانات رای دهی نشان می دادند، چگونه است که نتیجه انتخابات انطباق بسیار بالایی با آخرین نظرسنجی دارد که فارس نیوز اعلام کرده است؟ شاید طرفداران موسوی چیزی را می دیدند که خود می پنداشتند و آن رای کثیر مردم که حامی آنهاست، اما به نظرم می رسد  وزارت کشور چیزی را ساخته است که از ابتدا می خواستند. وظیفه ی وزارت کشور فقط اجرای درست انتخابات نیست بلکه جلب اعتماد مردم است.

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 10:57  توسط محمد رضائی  | 

به نظر می رسد این بار با انتخاباتی متفاوت سروکار داریم. شاید این سرآغاز تحولی برای ورود به دوره­ی جدید از جبهه­بندی­های سیاسی اجتماعی در ایران باشد. در این یادداشت مختصر سعی خواهم کرد برخی از محورهای عمده­ی این سرآغازها را مطرح کنم.

اولین این محورها به تقابلی از نوع اجتماعی راجع است که می­توان از آن به تقابل شهر/روستا یاد کرد. امروزه، کمتر تحلیل­گری منکر اهمیت این شکاف اجتماعی است. زمان زیادی طول کشیده است تا جامعه­ی ایرانی حول برخی شکاف­بندی­های اجتماعی به جامعه­ای با قطب­بندی­های نسبتاً تبیین­گرتبدیل شود. شاید این یکی از آرزوهای جامعه­شناسان است که بتوانند به مقولات اجتماعی معینی دست یابند تا با تکیه بر آنها امکان­هایی برای برخی برآوردهای اجتماعی پیدا کنند. این شکاف را شاید بتوان ذیل تحکیم تدریجی طبقه­ی متوسط در ایران صورتبندی کرد. ظهور این طبقه را می توان در محورهای دیگر این یادداشت هم جستجو کرد. به بیان دیگر، تحکیم این طبقه در جامعه به عقلانیتی در طرح مطالبات مردم منجر شده است که فرم و محتوای شعارهای تبلیغاتی را دگرگون ساخته است. در ادامه به این بحث می­پردازم.

محور دومی که به نظرم وجه ممیزه­ی انتخابات دهم تلقی می­گردد ناظر بر تمرکز شعارهای تبلیغاتی حول چند محور عمده است. در انتخابات گذشته به نظر می­رسید که هر یک از کاندیداها در جزایر کاملاً متفاوتی ساکن­اند و با مردماتی یکسر متفاوت سروکار دارند. اوج این تفاوت و پراکندگی دغدغه­های کاندیداها را می توان در انتخابات 76 دید. همان­ دوره­ای که از آن گاه به گسستی ارزشی یا مطالبات مردم نیز می توان یاد کرد. به نظرم، در این انتخابات تمرکز عمده­ی برنامه­های تبلیغاتی کاندیداها حول مسئله­ی اقتصادی (به ویژه تورم)، عزت ایرانی ( از رهگذر نقد عملکرد دستگاه دیپلماسی دولت) و اخلاق سیاسی (به ویژه از طریق ایجاد شبهه در گزارشات دولت) سامان یافته است. به نظر می­رسد که این دوره متمرکزترین دوره از حیث شعارهای تبلیغاتی است. در توضیح چرایی این ظهور می توان به بحث قبلی رجوع کرد. به این معنا که ریشه­ی چنین تمرکزی را می­توان در تحکیم بیشتر طبقه­ی متوسط و برجسته شدن مطالبات آنها در جامعه دانست. این تغییر، پیامدهای مبارکی برای فرایند دموکراسی خواهی و کارآمدی انتخابات در جامعه دارد. اساساً، می­توان به دوره­ای از حیات اجتماعی در ایران اشاره کرد که در آن مسائل اجتماعی مشخصی ظاهر شده که همه را به واکنش در برابر آن وا داشته است.

محور دیگر بارز این دوره، شکل­گیری زمینه­های ظهور قطب­بندی­های جدید در جامعه سیاسی است. احمدی نژاد به واقع پدیده ایست که به تحکیم این صف­بندی کمک کرده است. حدس من این است که گروه­های مختلف سیاسی به ویژه در طیف اصول­گرایان دیگر اعتبار تعمیم یافته­ی خویش را به سادگی در اختیار افراد نخواهند گذاشت. تجربه­ی احمدی­نژاد تجربه­ی آزمون­های پرهزینه­ای است که اصول­گرایان و همراه با آنها مردم ایران پرداخت کرده است. افشاگری­های احمدی­نژاد به منظور تغییر جهتِ اذهان مردم به سوی فسادهای حوزه­ی سیاست و اقتصاد (درست به شیوه­ی دوره­ی قبلی) بیش از همه هستاری را به چالش کشیده است که تا به امروز خود به یک معنا کلان روایت اصلی توجیه­گر همه­ی اقدامات هئیت حاکمه محسوب می­شده است: نظام. تقریباً، تمامی اقدامات هئیت حاکمه فارغ از نوع دولت­های آنها با نام این فراروایت توضیح داده شد. اهمیت این مفهوم به قدری است که رکنی مانند مجمع تشخیص مصلحت نظام برای حفظ کلیت آن پدید آمده است. تصمیم اصول­گرایان در اعتماد به احمدی­نژاد به ضد خود تبدیل شده است. یادمان هست که آنها برای حفظ نظام از خطرات گسترش اصلاح­طلبی به چنین سخاوتمندی رسیده بودند. امروز، معلوم شد که مخاطرات، همچون پلاکی به پشت گروه­های خاصی در جامعه چسبیده نیست. در هر مقطع تاریخی هریک از گروه­ها اعم از اصول­گرایان یا اصلاح­طلبان می­توانند با اتخاذ سیاست­ها و جهت­هایی نامناسب، کلیت نظام را با خطر مواجه سازند. این را شاید بتوان یکی از محورهای عمده­ای دانست که در این انتخابات برجسته شده است. من مختصراً این فرایند را «تقدس­زدایی» از جریان اصول­گرایی می­دانم. به این معنا که در طول مناظرات و مباحثات معلوم شد که نظام و حفظ منافع آن امری منحصر به اصول­گرایی نیست. چه بسا تصمیمات آنها خطرات مهلکی را درپی داشته باشد.

انتخابات این دوره نسبت برخی نهادهای جامعه با بدنه­ی جامعه و مطالبات آنها را به نحوی بارزتر از دوره­های قبل نشان داده است. من همه­ی این فرایندها را درجهتی مثبت و مولد می­بینم: روشن شدن هرچه بیشتر مرزها و تمایزات یا به عبارت دیگر، تفکیک­پذیری و تمایزات دقیق­تر حوزه­ی اجتماع و سیاست. برخی نهادها در این میان شاخص­ترند: صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران. این رسانه و برخی نهادهای دیگر، یکی از کلیدی­ترین شاخصه­ها یا به بیانی بهتر، ملزومات اداره­ی دموکراتیک جامعه را دچار ابهام می­سازد: بی­طرفی و در نتیجه اعتماد به نهادهای حاکمه. در واقع، لحظات خاصی از حیات اجتماعی وجود دارد که نهادهای مستقر با مداخله­ی در آنها فصل­الخطاب تلقی می­شوند و بواسطه­ی اعتمادی که مردم به آنها دارند مداخله­ی آنها را مشروع تلقی کرده و بر بسیاری از چالش­ها فائق می­آیند. انتخابات آمریکا که منجر به انتخاب بوش پسر شد نمونه­ی بارز این مداخله و این اعتماد است. ورود نهادی مستقر به سبب اعتماد مردم به این نهادها مسئله­ی تعارض پیش آمده در آن مقطع را  بدون هرگونه شائبه­ای حل کرد. در ایران نهادهای خاصی دائماً اصرار دارند «اکثریتی قلیل» را بر «اقلیتی کثیر» مرجح سازند. اکثریت قلیل همان گروه­هایی هستند که ذائقه و مطالبات آنها به رغم تعداد اندک­شان سلایق اقلیتی را به محاق می­برد که از قضا کثیرند.

با این توضیح محور دیگری که در این انتخابات برجسته­تر شده رخ می­نماید: فرایند دموکراسی در ایران مشکلات بسیاری در زمینه اجرا دارد. در بهترین حالت دموکراسی­خواهی در ایران علاوه­بر موانع ذهنی با دو مانع عمده انحصار رسانه­ای دولت و حضور دائم نیروهای نظامی در عرصه­های مختلف جامعه مواجهه است. نسبت به رفع مانع اول خوشبین­ترم اما تردید دارم در کوتاه مدت بتوان مانع دوم را تعدیل کرد. در خوشبین ترین حالت دموکراسی ما در آینده به دموکراسی آسیب­پذیر ترکیه­ای نزدیک خواهد شد که دائماً توسط نیروهای نظامی تهدید می­شود. هرچند ترکها توانستند روحیه­ی خشن نظامی­گری را تا حد زیادی با هدف پیوستن به اتحادیه­ی اروپا تا حد زیادی تعدیل کنند اما در ایران این مسئله بغرنج خواهد ماند...

    

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 14:13  توسط محمد رضائی  |