تبليغاتX
قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره

قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره

وبلاگی است در حوزه مطالعات فرهنگی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 23:36  توسط محمد رضائی  | 

همایش روش­شناسی مطالعات فرهنگی به همت برخی از دوستان ما در جهاد دانشگاهی دانشکده­ی علوم اجتماعی و حمایت مالی پژوهشکده­ی مطالعات فرهنگی وزارت علوم برگزار شد. من هم در بخش­هایی از این پروژه با دوستان همکاری کردم. مایلم تجربه­ام را از برگزاری این همایش در این یادداشت مختصر با خوانندگان این صفحه درمیان بگذارم. بگذارید از اینجا شروع کنم که طرح موضوع روش­شناسی در مطالعات فرهنگی آن هم در فضای آکادمیک ایرانی از این امر حکایت دارد که ما چقدر بی تجربه و به عبارتی خام بودیم. کمتر همایش یا کنفرانسی را در دنیا می­یابید که با این عنوان برگزار شده باشد. در همین همایش و از خلال سخنرانی­های ارائه شده معلوم بود که این بحث تا چه اندازه مورد غفلت واقع شد.

البته، خیلی زود متوجه این غفلت شدیم. بنابراین، سعی کردیم که با تغییر در مطالبات و اهداف همایش به سمتی برویم که دائره­ی شمول بحث و دریافت مقالات گسترده شود. مثلاً این پیشنهاد کاربردی مطرح شد که از روش­شناسی کیفی هم در این جا یاد کنیم. به این ترتیب، می­توانستیم به برگزاری همایشی درخور امیدوارتر باشیم.

نقل این تجربه نه برای آن بود که خدای ناکرده برگزار کنندگان این همایش را به نقد بکشم که خود در آن سهمی هر چند غیر رسمی و اندک داشتم. حتی اگر سهمی هم نمی داشتم با اجرای آن موافق بودم. بلکه، غرض یادآوری این نکته بود که من همه­ی آنچه رخ داده را محصول کنجکاوی و پرسش­هایی کودکانه ای می­دانم که نه فقط شیرین بلکه در یادگیری بیشتر همه­ی ماها نقش داشته است.

 این همایش فوائد دیگری هم داشته است: کمترین فایده این نشست دوروزه برای من این بود که فهمیدم تا چه میزان درک متفاوتی از مطالعات فرهنگی در بین همکاران رایج است. تازه این همه­ی داستان نیست. حتی برای من روشن شد تا چه اندازه مواجهه­ی متفاوتی با مطالعات فرهنگی داریم. برخی از ما به شدت مایلیم که مطالعات فرهنگی را هر جور شده در جیب جامعه­شناسی جا کنیم. برخی از ما حتی جرات نمی­ کنیم خود را از اصحاب مطالعات فرهنگی بخوانیم. دائماً اصرار داریم بگوئیم شما مطالعات فرهنگی­ها... بدتر از آن برخی از ما دچار چنان خودبزرگ­بینی هستیم که فقط خودمان و گروه­ خودمان را می­بینیم و اساساً همکاران خود را منکر می­شویم. ناخواسته، یاد مفهوم ازخودبیگانگی مارکس افتادم: وضع ما در مطالعات فرهنگی مانند انسان بیگانه­ای است که وجود نوعی خودش، و البته همکارانش را از یاد برده است. چنین همایشی، درست وقتی که احساساتی می­شویم و به اصطلاح جوانترها جوزده میشیم، ناخودآگاه همه­ی ما را روشن می­سازد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 8:19  توسط محمد رضائی  | 

جنگ بر سر فرهنگ، جنگ بر سر حقیقت است. این گزاره، ایده محوری من در این سرفصل است. لذا، به نظریه های و سنت هایی پرداخته می شود که فرهنگ را قلمروی جدی برای مناقشه و مجادله در نظر می گیرند. این قلمروی است که در آن بسیاری از نابرابری ها شکل می گیرد و به همین دلیل عرصه ای برای نقد و بررسی است. با این تعبیر بسیاری از سنت ها از نظر عزل می شوند: مانند سنت پارسنزی در تحلیل فرهنگ و برخی رویکردها عامدانه برجسته می شوند. شاید بهترین تعبیر از این انتخاب، مواجهه با نظریه فرهنگی از منظر مطالعات فرهنگی است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 3 اسفند1387ساعت 14:35  توسط محمد رضائی  |