تبليغاتX
قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره

قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره

وبلاگی است در حوزه مطالعات فرهنگی

منابع زیر را برای بحث هابرماس مرور کنید.

هابرماس

منبع

صفحات

پيوزي، مايكل، يورگن هابرماس، ترجمة احمد تدين، تهران: هرمس

 

يوسف اباذري، خرد جامعه شناسي، تهران: طرح نو، 1377

صص 79 ـ 18

يورگن هابرماس، نظرية كنش ارتباطي، ترجمة كمال پولادي، تهران: اتتشارات روزنامة ايران، 1384

مقدمة كتاب و فصل نظام و زیست­جهان

هولاب، نقد در حوزة عمومي، ترجمة حسين بشيريه، تهران نشر ني،

مرور کلی کتاب

يورگن هابرماس، تحول ساختاري در حوزة عمومي، ترجمة جمال محمدي، تهران: نشر افكار، 1384

مرور کلی کتاب

يورگن هابرماس، بحران مشروعيت.............

مرور کلی کتاب

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 آذر1387ساعت 9:20  توسط محمد رضائی  | 

می خواهم به محدودیتی اشاره کنم که مانع از آن می­شود تا جامعه­شناسان مانند اقتصاددانان، نامه­هایی سرگشاده به دولت بنویسند، راهکارهایی ارائه دهند و احتمالاً به شکلی مشابه اقتصاددانان در روند تصمیم­سازی­های کلان کشوری مداخله کنند.

مسئله این است که سخن جامعه شناسانه بیش از دانش اقتصادی با رژیم­های حقیقت و قدرت پیوند دارد. شاید به همین دلیل است که به تعبیر فوکو مشکوک­تر به نظر می رسد. البته جامعه­شناسی خاصیتی دولبه دارد به این معنا که می­تواند با قدرت مسلط یا با قدرت­های خرد و رقیب پیوند بخورد. بسته به رویکردی که اختیار می­شود موضع اصحاب این دانش هم تعیین می­شود. معضله­ی جامعه­شناسی در جوامع ایدئولوژیک مانند جامعه­ی ایران این است که پیکربندی آن تا حد زیادی در رابطه­ی با ایدئولوژی رسمی و سیاسی شکل می­گیرد. وضع موجود جامعه­شناسی ایران گواه این پیکربندی است. در چنین وضعیتی اشکالی از جامعه­شناسی یا شاخه­هایی از آن که به نحوی انضمامی بتواند در خصوص مسائل جامعه سخن بگوید کمتر مجال ظهور و بروز پیدا می­کند. در این زمینه، یا جامعه­شناسی خصلتی روشنفکرانه پیدا می­کند که نقادی ویژگی برجسته­ی آن است که از قضا در بین جامعه­شناسان در قالب غرولندهای سیاسی بیشتر نمود یافته است تا نقدهای راهگشا،  و یا نوعی انفعال مفرط دیده می­شود که در قالب آموزش خنثای جامعه­شناسی خود را نشان می­دهد. به نظرم می­رسد بخشی از نقصان­های جامعه­شناسی در تحلیل­های جامعه­شناختی را باید در متنی از این وضع انتولوژیک جامعه­شناسی تحلیل کرد. تا آنجا که به مورد اول برمی­گردد، طنین این خواست را در نزد اکثر دانشجویان و کسان دیگری که شناختی از جامعه­شناسان دارند می­توان دید. جامعه­شناسی همیشه در مظان این اتهام قرار دارد که چرا در آکادمی لانه کرده و مانند روشنفکران بیرون آکادمی صریح نیست و کاری به اصطلاح روشنفکرانه نمی­کند. تردید دارم چنین سوالی را دانشجویان اقتصاد از علمای قوم خود بپرسند. در اقتصاد تمایزی میان اکادمی و غیر آکادمی وجود ندارد. کلیتی وجود دارد به نام اقتصاد که همچون ابزاری در دستان عالمان به آن قرار می­گیرد تا بتوانند در خصوص قوانین به قول خودشان دودوتا چهارتا نظر بدهند. اما جامعه­شناس ساکن در آکادمی از تعلیقی وجودی رنج می­برد. در جهانی که همه خواستار حل مسائل به شیوه­ای علمی و یا حداقل متدیک هستند جامعه­شناسان مجبورند یواشکی و به دور از چشم منتقدانشان در مجلات علمی و پژوهشی مقاله­ای به چاپ برساند. این از عجایب دانش جامعه­شناسی در ایران است که تعداد مقالات علمی و پژوهشی عضو هئیت علمی شأنی برای وی از حیث منزلت علمی در بین اصحاب این علم در پی ندارد. سوال من این است که چگونه در حالی که فقط حدود 5 درصد دانشجویان به مجلات علمی و پژوهشی رجوع می کنند و مقالات اساتیدشان را می­خوانند چنین تلقی از این مجلات و اصحاب این دانش دارند؟ و دیگر آنکه چگونه می­توان به دانشی بارور بدون گسترش نهادهای گسترش و بالندگی آن دست یافت که بتواند در خصوص جامعه­اش نظر بدهد؟ چگونه می­توان از یک­سو کل بنیاد این علم را به صرف آن­که از غرب آمده فاقد صلاحیت و مشروعیت پنداشت و از آن انتظار حل مسئله داشت؟

اما، این سرنوشت محتوم جامعه­شناسی جوامع ایدئولوژیک نیست. جامعه­شناسان می­توانند راه­های برون رفت از این وضع را بیابند. در جامعه­شناسی ایران نیز برنامه­های پژوهشی مختلفی را می­توان یافت که در صدد شکستن این دوگانه و رسیدن به وضعیت­های مولدتری از دانش جامعه­شناختی اند. فعلاً مشکل اصلی جامعه­شناسی این است که مداخله­ی جامعه­شناسانه تا حد زیادی در رقابت با اندیشه­ای قرار می­گیرد که ایدئولوژی رسمی نظام است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 آذر1387ساعت 13:38  توسط محمد رضائی  | 

لطفاْ برای دریافت دائمی عناوین مقالات نشریاتی که در ذیل امدهُ به آدرس هریک از آنها رجوع و ثبت نام کنید. عناوین مقالات این نشریات و مطالعه ی خلاصه ی این مقالات به شما کمک می کند تا هم از چند و چون این رشته با خبر شوید و هم شما در یافتن مسائل خود برای نوشتن پروپوزال دشواری کمتری خواهید داشت. بی تردید در جستجوهای خود با نشریاتی دیگری برخورد خواهید کرد که راهنمای شما خواهد بود. یادمان نره، تازه ترین یافته ها را باید در مقالات جست.

LIST OF JOURNALS FOR CULTURAL STUDIES

 

European Journal of Communication

European Journal of Cultural Studies

Discourse & Society

Discourse Studies

Gender & Society

International Journal of Cultural Studies

Journal of Asian and African Studies

Journal of Consumer Culture

Journal of Visual Culture

Television & New Media

Theory, Culture & Society

Tourist Studies

Youth & Society

Cultural Studies

Media, Culture & Society

Cultural Dynamics

Journal of Communication Inquiry
Cultural Studies <=> Critical Methodologies

International journal of cultural studies

Cultural sociology

Media and cultural studies

Communication and critical/cultural studies

Culture, theory and critique

Inter-asia cultural studies

International journal of cultural policy rethinking marxism

New review of film and television studies  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 7:31  توسط محمد رضائی  | 

همواره باید به این پرسش فکر کرد که مطالعات فرهنگی چه کمکی می تواند به جامعه بکند. این پرسشی جدی برای دانشجویان جدید این رشته است. اهمیت این پرسش زمانی بیشتر می شود که دانشجویان جدید به محض ورود دائما به دنبال یافتن پاسخی برای این پرسش اند که  جامعه شناسی چه کار نکرده است که مطالعات فرهنگی می تواند؟ در بسیاری از اوقات این پرسش مشروع و درخور توجه و پاسخ است. حداقل بخشی از منتقدان مطالعات فرهنگی قویا چنین می پندارند که این شاخه از معرفت ان طور که ادعا می شود جدید نیست و گاه موضعی توهین آمیز نسبت به این رشته اختیار می کنند. اما من فکر می کنم که دانشجویان جدید این رشته  باید به شیوه ای دیگر مطالعات فرهنگی را بشناسند. تقریباً به همان شیوه ای که جامعه شناسی را احتمالا شناختند. دانشجویان جامعه شناسی دائما خود را با رشته های دیگر مقایسه نمی کنند  و مدام در پی این نیستند که خوب این رشته چه تفاوتی با سایرین دارد. نمی خواهم اهمیت مقایسه در آموختن را رد کنم ولی فکر می کنم که گاهی این مقایسه مخرب است. به فرض که ما نتوانستیم افتراقات این رشته از سایرین را درک کنیم ، آیا این به معنای ناتوانی ما در کار مطالعات فرهنگی است؟ من نمی خواهم در اینجا به این افتراقات دامن بزنم و از آنها یاد کنم. مقالات زیادی نوشته شده است که بسیار خوب و مبسوط به این تفاوت ها اشاره کردند.

استراتژی خوانش مطالعات فرهنگی بدون مقایسه با جامعه شناسی، از جهات دیگری هم قابل پیگیری است. همیشه گفته شده است که مطالعات فرهنگی بین رشته ایست. منظور از این اصطلاح این است که با هستاری معرفتی سروکار داریم که سیال، ژله ای و طیف گونه است که همیشه جداسازی اش از دیگر رشته ها میسر نیست. خود همین موضوع از تفاوتهای مطالعات فرهنگی  با دیگر رشته هاست. در حالی که دورکیم و دیگران در جامعه شناسی سعی می کردند مرزهای رشته ای را جدا کنند در اینجا به هر تجربه ی نویی خوشامد گفته می شود. بنابراین، من فکر می کنم راه ساده برای فهم مطالعات فرهنگی این است که کارهایی را که به نام مطالعات فرهنگی انجام شده است را بخوانیم و در همان رژیم و گفتمان کارمان را پیش ببریم. شاید چندان نیازی به این نیست که بدانیم کاری را که انجام می دهیم چه نامی دارد و به چه اسمی خوانده می شود. البته اهمیت این موضوع برکسی پوشیده نیست. ولی گرفتار شدن در این سطح به افتادن در دامی منجر می شود که من به پیروی از کرایب «دام چیستانی» می نامم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آذر1387ساعت 8:46  توسط محمد رضائی  |