سلام، ممنونم که به یادداشت من توجه کردی. حق با من بود؛ تو خوب می نویسی هرچند تواضع شما بیشتر از توان نوشتنته. به هر حال، چند نکته رو باید بگم. رضای عزیز، تردیدی در این نیست که جامعه شناسی سهم زیادی در تحولات و احتمالا ثبات جامعه ی ایران داشته است. اما مسئله ی من این است که نقدهای ما گاه به سمتی پیش می رود که انگار جامعه شناسی کاری از پیش نبرده است. اگر می خواستم مثال بیارم به همان مثالهایی اشاره می کردم که شما به خوبی از آنها یاد کردید. حتی برخی اوقات به جای نقد جامعه شناسی پا فراتر می گذاریم و اساسا موضوع جامعه شناسی را از بیخ و بن می زنیم و میگیم «جامعه در ایران شکل نگرفته است». یا «جامعه فروپاشیده است». نکته همین جاست. شما به تیتر یادداشت این حقیر دقت نکردید. به نظر من امروز باید از پروژه جامعه شناسی دفاع کرد. باید در دفاع از جامعه شناسی و جامعه شناسان سخن گفت. اما من در نقد شما و اون دکتر قدیمی معلوم الحال چنین دفاعی نمی بینیم. امروز دفاع شما از دکتر قدیمی ها همان خرده اعتماد به نفسی را که در حال شکل گرفتن است از بین می برد.
قدری نگاهمان را وسیعتر کنیم، به جای خرده گیری از همدیگر و جارزدن ایرادهامان برای عالم و آدم به این فکر کنیم که جامعه شناسی به طور کلی دو بار فرصت پیدا کرده است که خود را نشان دهد. بار اول به همان نسل صفر شما بر میگردد. آنها جامعه شناسی را تاسیس کردند. دوره ی بعدی بعد از انقلاب و جنگ ظاهر شد و به نظرم می رسد که در کلیتی به نام علوم اجتماعی به طور اعم، نقش خود را ایفا کرده است. من این دوره را دوره تثبیت جامعه شناسی می نامم. در یادداشت قبلی به مثالهایی از حوزهی عمل این نسل اشاره کردم. و امروز نوبت نسل دیگری است که باید نقش تاریخی خود را ایفا کند که البته به نظرم دور از دسترس نیست. چرا باید فکر کنیم که قدیمی ها شقالقمری کردند که امروزی ها نمی توانند؟ آیا به صرف وجود همه ی معایبی که شما برشمردید و در وصف حال جامعه شناسان ذکر کردید می توان نتیجه گرفت که این علم توانی برای آینده ندارد. شما حوزهی دیگری را در علم در دوره های قبلی تجربه کردید من هم چنین تجربه ای دارم آیا در فضاهای علوم دیگر چنین ویژگی هایی دیده نمی شود؟ وانگهی کم از دعواها و کلاش بازی های بزرگان جامعه شناسی و سایر علوم در تاریخ علم شنیدیم؟ فکر نکنم تاریخ علم را فقط عالمانی پاک پر کرده باشند. انسان دانشگاهی مانند همه صنوف دیگر پر از کاستی ها و نقصان هاست. به همین دلیل نه نقد اخلاقی شما در این حوزه و نه نقد کثیف آن دکتر قدیمی، هیچ کدام گره ای باز نمی کند. تاریخ علم درهم است. جامعه شناسی ایرانی هم، درهم خواهد بود. به خاطر همین موضوع، بدترین نقد به نظر من این است که بگوئیم چرا فلان کتاب چاپ شده است. چرا جامعه شناسان به دنبال چاپ مقاله ی علمی پژوهشی و گرانت و باقی امتیازات دانشگاهی هستند. راه حل من این است: هر کس به هر دلیلی توان نشر و سخن گفتن دارد بگوید و منتشر کند. چه کسی حق دارد که بگوید چه چیزی را چه کسی منتشر کند یا بگوید؟ هر کس به هر دلیلی به دنبال پست و مقامی در دانشگاست برای این کار تلاش کند. چرا کسانی باید این حق را برای خود قائل باشند که به نحوی پیشینی چنین عملی را نقد کنند؟ هیچ نقدی بر این تلاش ها نیست. فقط حق داریم از محتوای گفتهها، انتشارات و کردارها در مناصب مختلف نقد کنیم.
