هفتصد کیلو گوشت شترمرغ و 700 کیلو مواد دیگر را در یک روز باشکوه در حجم زیادی از نان ریختیم و در همان روز قشنگ ساندویچی به طول 1500 متر درست کردیم. تازه، چند نماینده دعوت کردیم تا در طول شاید چند ثانیه اندازهگیری رکورد جهانی ما را در کتاب معروف ثبت کنند. اما همه چیز به یکباره به هم ریخت، مردمی که منتظر خوردن بودند همه شواهد را خوردند. تکلیف روشن است. چیزی برای اندازهگیری باقی نمانده بود. راستی ما چرا اینقدر عجولیم شاید هم خارجیها دیر آمدند. همهی ما شواهد و تجربیاتی داریم از لحظات پایانی که به سادگی دستاوردهایمان را به باد دادیم.
غرض من نقل داستان نه چندان بااهمیت ساندویچ کذایی نبود. مسئله این است که ما مراقب چهرهی خود در سطوح بینالمللی نیستیم. این خبر در برخی رسانههای مهم منعکس شده است. با این کاها نیازی نیست غرب برای سیاهنمایی از واژهی تروریسم استفاده کند. ساندویچ هم به سوژهایی مطلوب برای اهداف آنها تبدیل میشود. وقتی امور، فاقد نظمی حداقلی برای انجام نباشند هر لحظه باید شاهد اتفاقات ناخوشایند بود.
تلویزیون خبر درست این ماجرا را به مردم نداده است. ظاهراً ثبت خبر این اختراع بزرگ مهمتر از صداقت رسانهایست.
