به نظرم فرصت خوبی بود تا حداقل بخشی از دیدگاه ها در مورد انتظارات دانشجویان از چنین نشست هایی را بشنویم. خدا وکیلی اگه قدری در این پراکندگی دیدگاه ها نگاه کنیم امکان هیچ نوع جمع بندی وجود ندارد. البته من هم نمی خوام در اینجا جمع بندی کنم. اصلا به من چه که جمع بندی کنم.
من هنوز براین عقیدم هستم که ما نقش این نشست ها رو هنوز درک نکردیم. به خلاف خیلی از دوستان دانشجو که فکر می کنن فقط با کتاب و مقاله خوندن و خزیدن در کنج کتابخانه و اطاق هاشون می تونن ملای این علم بشن فکر می کنم که علم با انجمن های علمی شکل می گیره. اگر باور ندارید سری به تاریخ علم بزنید. چیزی شبیه به حوزه عمومی هابرماسیُ همیشه در حوزه علم وجود داشته که قاعده مندی های هر حوزه را تعیین می کرده. اصلا این که چه چیزی علم باشد و چه چیزی غیر علم رو همین جمع ها و اجتماعات علمی تعیین کردند. گاه در شکل جمع هایی این چنین و گاه در شکل فضا و جوی علمی که همه را در اتمسفر خود غرق می کرده است. بد نيست دوستان دانشجو بين نشست هاي علمي و نشست هايي كه براي گرد هم آيي ها و ايجاد ارتباط در فضاي علمي تشكيل ميشه فرق بگذارن. همه ي اينها از يه جنس نيستند. هر كدام كاركرد خودشون رو داره. مسلمه كه از يه سخنراني علمي نمي توان انتظار بخور بخور و .. رو داشت. اما اگر انجمني اگر مايل بود همه ي اعضاش رو يه جا جمع كنه و گزارش بده اشكالي نداره كه قدري بخور بخور هم اتفاق بيافته.
اما مسائل مهم ديگري هم وجود داره؛ اینکه چند ساعتی را در ترافیک و بارون سر کردیم و در جمعی حاضر شدیم که که چیزی دستگیر ما نشده منتی است که دانشجو به سر انجمن علمی می گذاره که با هزار اما و اگر داره به حیاتش ادامه میده. وانگهی، دانشجويان هميشه شاكي اند كه استادنشون بيسوادن. در بسياري از اين نشست ها خود من شركت داشتم. جز در چند مورد در بيشتر اوقات شنونده بودم. خدا وكيلي دريغ از پرسشي جدي!!! سخنرانان ما متهم بودند كه هنوز از چيستي مطالعات فرهنگي صحبت مي كنيد و از اين سطح فراتر نرفتيد. ولي، شما خودتان قضاوت كنيد، چندنفرتون مقاله اي رو خونديد كه به پرسشي جدي براي شما ختم شده باشد كه يه نموره استادانتون رو تحريك كرده باشه؟ به جماعت دانشجويان مطالعات فرهنگي برنخوره، تنبل و كم مطالعه ايد. چند سالي كه دارم درس مطالعات فرهنگي ميگم، هنوز دانشجويي رو نديدم كه همين مختصر منابعي رو كه براي مطالعه پيشنهاد مي كنم خونده باشه. براي راحتي كار اين دانشجويان، مقالات و منابع را آماده تحويل مي دم، صفحاتشون رو تعيين مي كنم كه مبادا صفحه اي رو به اشتباه بخونن، يا براي جستن مقاله يا منبعي وقتشون تلف بشه. اما، نتيجه، هر جلسه اينه كه ميان كلاس صمم بكم. بذاريد، اعترافي بكنم؛ بعضي وقتا وقتي مي خوام سر كلاسي برم احساس راحتي مي كنم. چون تقريبا مطمئنم كه دانشجويي وجود نداره همين حداقل سواد فكسني منو به چالش بكشه.
همه ي حرف من اينه كه دانشجويان ما، ببخشيد تنبل و متوقع اند. كاش كاري مي كرديد كه حاضر شدن سر كلاس براي من و امثال من پر استرس باشه. گفتم كه با وجود دانشجوياني مثل شما، تدريس راحت ترين كار ممكنه. اوونم در مقطع فوق ليسانس. از دوره هاي ليسانس خبري ندارم.
