فارغ از اینکه رشتههای حذف شده به فهرست رشتههای آماده برای جذب دانشجو اضافه شوند یا نه مسئله تطهیر دانشگاهها پابرجا خواهد بود. هر چند خواست تطهیر با انکار «پروژه حذف» همیشه وجود داشته و اساساً مسئولان تعلیم تربیت دانشگاهی سعی میکنند تا به بهانههایی غیرایدئولوژیک چنین تغییراتی را توجیه کنند اما افکار عمومی باور نمیکند: تلقی عموم این است، ظاهراً تصمیم قطعی گرفته شد تا برخی رشتهها کنار نهاده شوند. در این نوشتار مختصر به این موضوع میپردازم که چه درکی از کنارگذاری این رشتهها میتواند وجود داشته باشد. یا به بیان سادهتر، چگونه به این حذفها بیاندیشیم؟ به چند نکته اشاره خواهم کرد که بیمناسبت با نوع نگاههای رایج در سیاستگذاری علوم انسانی در ایران نیست.
ترازی از این بحث به ایده/برنامهی تحول علوم انسانی برمیگردد. من فکر نمیکنم که این بحثی چندان اخیر باشد. خاستگاه این مجادله به فرمان تاریخی امام در 22 خرداد 1359 برمیگردد. به این پیام دقت کنید:
"مدتي است ضرورت انقلاب فرهنگي كه امري اسلامي است و خواست ملت مسلمان ميباشد اعلام شده است و تاكنون اقدام موثر اساسي انجام نشده است و ملت اسلامي و خصوص دانشجويان با ايمان متعهد، نگران هستند و نيز نگران اخلال توطئهگران كه هم اكنون گاه آثارش نمايان ميشود و ملت مسلمان و پايبند به اسلام خوف آن دارند كه خداي نخواسته فرصت از دست برود و كار مثبتي انجام نگيرد و فرهنگ همان باشد كه در طول مدت سلطه رژيم فاسد كارفرمايان بيفرهنگ اين مراكز مهم اساسي را در خدمت استعمارگران قرار داده بودند . . . بر اين اساس به حضرات آقايان . . . مسئوليت داده ميشود تا ستادي تشكيل دهند و از افراد صاحب نظر متعهد از بين اساتيد مسلمان و كاركنان متعهد و دانشجويان متعهد با ايمان و ديگر قشرهاي تحصيل كرده متعهد و مؤمن به جمهوري اسلامي دعوت نمايند تا شورايي تشكيل دهند و برنامهريزي رشتههاي مختلف و خط مشي فرهنگي آينده دانشگاهها براساس فرهنگ اسلامي و انتخاب و اساتيد شايسته متعهد و آگاه ديگر امور مربوط به انقلاب آموزشي اسلامي اقدام نمايند. بديهي است كه براساس مطالب فوق دبيرستانها و ديگر مراكز آموزشي كه در رژيم سابق با آموزش و پرورش انحرافي و استعماري اداره ميشد تحت رسيدگي دقيق قرار گيرد تا فرزندان عزيزم از آسيب و انحراف مصون گردند. " 22 خرداد 1359/ منبع: گزارش ستاد انقلاب فرهنگي از 22 خرداد 1359 تا 22 بهمن 1362
در این پیام هدف محوری انقلاب فرهنگی عرصه فرهنگ به معنای عام کلمه است. اما راه اصلی این تغییر، در تحول عمدهایست که باید در دانشگاهها و مدارس یا به بیان دیگر، کل نظام تعلیم و تربیت جامعه حادث شود. این همان بحث و مجادلهایست که به نظر من اخیر نیست. نفس تحول فرهنگی به ویژه در آن شرایط انقلاب بسیار هم مطلوب مینمود. اگر از مسئله مهم بدون نتیجه ماندن این جریان بگذریم، مشکل دیگری وجود دارد که باید توجهی جدی به آن کرد.
بیایید میان دو مفهوم در همین ابتدا فرق بگذاریم: انقلاب فرهنگی به منزله پروژه و انقلاب فرهنگی همچون یک فرماسیون. هر یک از این دو مفهوم دلالتها و پیامدهای بیشماری را در جامعه به دنبال دارد. آنچه جاری است پروژه انقلاب فرهنگی است که ظاهراً تمامی ندارد: خواست همیشگی تغییر، ویژگی اصلی هر پروژه ایست. این صرفاً خاصیت پروژه انقلاب فرهنگی نیست. مدیریت جامعه ما اساساً مبتنی بر این خواست دائم تغییرات است. ظاهراً، کسی متولی نگهداشت تغییرات نیست. همه مامورند که شعار تغییر را مبنای هر عملی قرار دهند. از تغییر دائم مدیریتها تا هر چیز دیگری در این جامعه مصون از این خواست مخرب نیست. مفهوم «جامعه کوتاه مدت» به خوبی بخش زیادی از این میل را نشان میدهد.
مسئله دیگر ایجاد انحرافی بزرگ در خواست و اراده مذکور است. تحول فرهنگی از طریق دانشگاه دو مسیر متفاوتی پیدا کرده است. اول، تا چند وقت پیش ایده بومیسازی دانشهای علوم انسانی موضوع بحث شد. این مجادله بسیار پردامنه است. اما به رغم همه اشتیاقهای اولیه، نه درک روشنی از این موضوع حاصل شد و نه طبیعتاً، اتفاق مقرون به صرفهای که بتواند گره از مشکلات جامعه و خود این نحله از دانش بگشاید. مسیر دومی که این روزها شاهد آن هستیم دیگر، خواست بومیسازی نیست بلکه پاسخی است به ضرورتهای سیاسی اخیر جامعه البته از نگاه مدیران سیاسی. این اتفاق سبب میشود تا بومیسازی، سیاسی شود.
تحول فرهنگی در جامعه ایران رخ داده است. کیست که اینهمه تغییر در ایستارها و رفتارهای ایرانیان طی سه دهه اخیر را ببینید و بر این تغییر شگرف در بطن جامعه گواهی ندهد. خود همین تغییرات شتابان جامعه هم مسئلهزاست که باید در جایی دیگر به آن پرداخت. اما، به نظر نمیرسد این تحول فرهنگی از رهگذر اتفاقاتی رقم خورده باشد که منظور «انقلاب فرهنگی» بوده است. تحول فرهنگی مورد نظر دو داستان متفاوت یافته است. در پارهای اوقات با تکیه بر ایده تولید انسان اسلامی از رهگذر دانشگاه اسلامی دستکم خصلتی ایجابی داشت. هر چند عیب بزرگ این ایده، تقلیل مواجهه به درکی از علوم انسانی (غربی) است که در مقام تعریف انسان غربی تکیه بر آموزههایی دارد که از جهاتی متفاوت با تعریف انسان اسلامی است. تقلیلی که از وجه کاربردی این علوم و بینیازی آنها به ریشههای فلسفی در سطح کاربرد غفلت کرده است. در مقابل، خواست اخیر حذف رشتههایی از دانشگاه، داستان دیگری را رقم زده است که با اصل تحول هم بیگانه است. در این برداشت، علوم انسانی تماماً به ابزاری برای کنترل جامعه تقلیل یافته است. در این مسیر هر دانشی که احتمالاً مخلّ تشخیص داده شود بهترست که نباشد. این رویکرد، اساساً منفی است. و از همین رو، با ایده تحول فرهنگی ایجابی مندرج در پیام مذکور منافات دارد.