تبليغاتX
قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره

قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره

وبلاگی است در حوزه مطالعات فرهنگی

به نظرم فرصت خوبی بود تا حداقل بخشی از دیدگاه ها در مورد انتظارات دانشجویان از چنین نشست هایی را بشنویم. خدا وکیلی اگه قدری در این پراکندگی دیدگاه ها نگاه کنیم امکان هیچ نوع جمع بندی وجود ندارد. البته من هم نمی خوام در اینجا جمع بندی کنم. اصلا به من چه که جمع بندی کنم. 

 من هنوز براین عقیدم هستم که ما نقش این نشست ها رو هنوز درک نکردیم. به خلاف خیلی از دوستان دانشجو  که فکر می کنن فقط با کتاب و مقاله خوندن و خزیدن در کنج کتابخانه و اطاق هاشون می تونن ملای این علم بشن  فکر می کنم که علم با انجمن های علمی شکل می گیره. اگر باور ندارید سری به تاریخ علم بزنید. چیزی شبیه به حوزه عمومی هابرماسیُ همیشه در حوزه علم وجود داشته که قاعده مندی های هر حوزه را تعیین می کرده. اصلا این که چه چیزی علم باشد و چه چیزی غیر علم رو همین جمع ها و اجتماعات علمی تعیین کردند. گاه در شکل جمع هایی این چنین و گاه در شکل فضا و جوی علمی که همه را در اتمسفر خود غرق می کرده است. بد نيست دوستان دانشجو بين نشست هاي علمي و نشست هايي كه براي گرد هم آيي ها و ايجاد ارتباط در فضاي علمي تشكيل ميشه فرق بگذارن. همه ي اينها از يه جنس نيستند. هر كدام كاركرد خودشون رو داره. مسلمه كه از يه سخنراني علمي نمي توان انتظار بخور بخور و .. رو داشت. اما اگر انجمني اگر مايل بود همه ي اعضاش رو يه جا جمع كنه و گزارش بده اشكالي نداره كه قدري بخور بخور هم اتفاق بيافته.

اما مسائل مهم ديگري هم وجود داره؛ اینکه چند ساعتی را در ترافیک و بارون سر کردیم و در جمعی حاضر شدیم که که چیزی دستگیر ما نشده منتی است که دانشجو به سر انجمن علمی می گذاره که با هزار اما و اگر داره به حیاتش ادامه میده. وانگهی، دانشجويان هميشه شاكي اند كه استادنشون بيسوادن. در بسياري از اين نشست ها خود من شركت داشتم. جز در چند مورد در بيشتر اوقات شنونده بودم. خدا وكيلي دريغ از پرسشي جدي!!!  سخنرانان ما متهم بودند كه هنوز از چيستي مطالعات فرهنگي صحبت مي كنيد و از اين سطح فراتر نرفتيد. ولي، شما خودتان قضاوت كنيد، چندنفرتون مقاله اي رو خونديد كه به پرسشي جدي براي شما ختم شده باشد كه يه نموره استادانتون رو تحريك كرده باشه؟ به جماعت دانشجويان مطالعات فرهنگي برنخوره، تنبل و كم مطالعه ايد. چند سالي كه دارم درس مطالعات فرهنگي ميگم، هنوز دانشجويي رو نديدم كه همين مختصر منابعي رو كه براي مطالعه پيشنهاد مي كنم خونده باشه. براي راحتي كار اين دانشجويان، مقالات و منابع را آماده تحويل مي دم، صفحاتشون رو تعيين مي كنم كه مبادا صفحه اي رو به اشتباه بخونن، يا براي جستن مقاله يا منبعي وقتشون تلف بشه. اما، نتيجه، هر جلسه اينه كه ميان كلاس صمم بكم. بذاريد، اعترافي بكنم؛ بعضي وقتا وقتي مي خوام سر كلاسي برم احساس راحتي مي كنم. چون تقريبا مطمئنم كه دانشجويي وجود نداره همين حداقل سواد فكسني منو به چالش بكشه.

همه ي حرف من اينه كه دانشجويان ما، ببخشيد تنبل و متوقع اند. كاش كاري مي كرديد كه حاضر شدن سر كلاس براي من  و امثال من پر استرس باشه. گفتم كه با وجود دانشجوياني مثل شما، تدريس راحت ترين كار ممكنه. اوونم در مقطع فوق ليسانس. از دوره هاي ليسانس خبري ندارم.  

+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 10:34  توسط محمد رضائی  | 

در نشست مطالعات فرهنگی و ارتباطات بنا بود که در مورد تنگاهای این دو رشته در جامعه ی ایران بحث و بررسی بشه. البته این گونه شد و دوستان و اساتید مدعو هرکدام به بخشی از این محدودیت ها اشاره کردند. چیزی که در اینجا به آن اشاره می کنم  شاید نسبت مستقیمی با مطالعات فرهنگی و ارتباطات نداشته باشه ولی فکر می کنم با اکثر رشته های علمی در ایران مربوط است. این موضوع مستقیماً به کنشگران علمی در جامعه ی علمی ما ربط داره. هرچند مایل به روانشناختی سازی امور اجتماعی نیستم ولی فکر می کنم این یکی، خیلی روانشناختیه و امری مربوط به شخصیت های ما معلمان دانشگاه است. مسئله خیلی ساده است اما پیامدهای ناگوار فراوانی داره. موضوع اینه که بیشتر دوستان و همکاران ما فکر می کنن نشست هایی اینچنین جایی است که یه عده آدم بیکار باید برنامه ای را ترتیب بدن و برخی (تاکید می کنم برخی) از این آقایان پرافاده دعوت کنن تا تشریف بیاورند و سخنرانی یا نقل خاطره کنن و یا برخی اوقات هرچه دلشان خواسته بار این آدمهای بیکار کنند و بروند. خدا می دونه وقت گرفتن و دعوت کردن از این آقایان چه دردسری داره. باور کنید این چیزی که می گم شاید بیشتر به یه طنز شبیه باشه ولی خداوکیلی آدم تو خواستگاری راحت تر بعله رو می گیره تا اینجور مواقع. تازه هزارتا قر و غمیش هم می آن ـ چه قبل و چه در حین و چه بعد از سخنرانی. خیلی از این دوستان تا قبل از نشست ها ناز می کنن و نمی آن. بعد از اوون، تازه فیلشون یاد هندستون می کنه چرا از ما دعوت نشده و یا اگه فلان طور بود اِل و بل...

یادمون نره، انجمن های علمی داوطلبانه اند و کسانی که در این انجمن ها فعالیت می کنند از وقت و زندگی شون می زنند. خیلی وقتها بسیاری از ماها حاضر نیستیم قدمی مجانی برداریم. دوستانی که برای برپایی این نشست مختصر زحمت کشیدند تا برنامه ای تدارک دیده شه آن هم در این حال و هوای سیاسی که آدمها حاضر نیستند مهمانی خانوادگی بیش از پنج نفره بِدن  شایسته ی همدلی و تشویق اند نه آن گونه که برخی از همکاران ما عمل می کنند.

شاید مشکل اینه که ماها درک نادرستی از نشست ها و کنفرانس ها و محافلی اینچنین داریم. گاهی اوقات این درک نادرست در نزد مخاطبان این گونه نشست ها مانند آنچه در این نشست اتفاق افتاده دیده می شه. دو سویه­ ی این درک نادرست را می توان به این شکل خلاصه کرد: یک سویه به همان چیزی بر می گردد که در بالا به آن اشاره کردم: «من آنقدر مهمم که باید از من دعوت شه تا دُرفشانی کنم. بیکارانی که برای منافع شان در انجمن های داوطلبانه هستند!! موظف اند که شرایط را به گونه ای که دلخواه من یعنی سخنران است آماده کنند تا آن اتفاق عجیب و غریب بیافته». سویه ی دیگر به درک نادرست دانشجویان و عموماً مخاطبان بر می گرده که تصور می کنن واقعاً بناست در این نشست ها اتفاق خیلی عجیب و غریبی بیافته. این افراد نمی دونند که سخنزانی در چنین نشستی، کلاس درس نیست. خداوکیلی، در ده یا پانزده دقیقه کدام مشکل اساسی علم و دانش و ... حل می شود. یا با توجه به سویه ی اول این مشکل، چرا باید برای این زمان کوتاه اینهمه ناز و عشوه به خرج داد. به نظر می رسد این نشست ها از عقلانیت و منطق دیگری برخوردارند که ما از درک آن ناتوان بودیم. بیایید فکر کنیم این نشست ها مقوم جامعه ی علمی است نه مستقیماً خود علم . به بیان دقیق تر کارکرد آشکار این محافل تقویت جامعه علمی است که گاهی برخی کارکردهای پنهان از جمله تقویت علم را سبب می شود. فکر می کنم ما تا به حال معکوس فهمیدم. نتیجه ی اخلاقی چنین برداشتی این خواهد بود که برای جمع شدنها باید اشتیاق داشته باشیم. برای تقویت جامعه علمی همه باید سعه صدر داشته باشند. نه این که چنین محفلی را به اثبات خودمان  و دعواهای شخصی تبدیل کنیم. این نکته را برای دوستان دانشجو می نویسم، به اساتیدی که احتمالاً این مختصر را می بینند بر نخوره؛ اگه به رزومه ها در صفحات وب نگاه کنید آدما اصرار دارند خودشون رو اجتماعی و با روابط عمومی بالا نشان دهند. شاخص این ویژگی عضویت در انجمن های علمی و شرکت در کنفرانس های بین المللی است. این درحالیست که در تمام کنفرانسهایی که در آن شرکت کردم سخنی عجیب و غریب نشنیدم. بهتر از همه ی آنها را در مقالات می توان دید. برخی از مخاطبان می گفتند اینهمه راه کوبیدیم تو این ترافیک و ... اومدیم چیز دندون گیری نصیبمان نشده!! این دوستان باید توجه داشته باشند که دوندون گیرتر از دیدار همکاران و همفکران؟ در چنین جاهایی است که افراد باید ارتباطاتشان را، خودشان سامان بدن، از احوالات همدیگر با خبر شن، و به عبارتی از این جمعِ هم فکر لذت ببرن.  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 22:21  توسط محمد رضائی  | 


+ نوشته شده در  یکشنبه 26 مهر1388ساعت 8:51  توسط محمد رضائی  | 

مجمع سالانه انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات

«مطالعات فرهنگی و ارتباطات: چالش­های پیشِ رو و تنگناها»

چهارشنبه 29 مهرماه 1388؛ زمان 19-16

پخش سرود و قرآن

16:00 تا 16:10

افتتاحیه

میان رشته­ای­ها و دغدغه­های جدید در علوم­اجتماعی: دکتر تقی آزادارمکی

16:10 تا 16:25

ارائه گزارش سالانه انجمن

16:25 تا 16:35

 

 بخش اول (ارتباطات)

 

دکتر هادی خانیکی

گروه ارتباطات دانشکده علوم اجتماعی

دانشگاه علامه طباطبایی

16:37 تا 16:52

روندها و مسائل پیش­رو در مطالعات ارتباطی

 

دکتر علیرضا دهقان

گروه ارتباطات دانشکده علوم اجتماعی

دانشگاه تهران

16:52 تا 17:07

چالش­های آموزش و تحقیقات ارتباطات و مطالعات فرهنگی

 

دکتر علی محمدی

گروه ارتباطات دانشکده علوم اجتماعی

دانشگاه علامه طباطبایی

17:07 تا 17:22

بی نظمی و عدم هماهنگی در توسعه علوم ارتباطات در30 ساله اخیر

 

پرسش و پاسخ

17:22 تا 17:40

 

استراحت و پذیرایی

17:40 تا 18:00

 

بخش دوم (مطالعات فرهنگی)

دکتر ابراهیم توفیق

گروه مطالعات فرهنگی دانشکده علوم اجتماعی

دانشگاه علامه طباطبایی

18:00 تا 18:15

تاملاتی در مطالعات فرهنگی در ایران

 

دکتر عباس کاظمی

گروه ارتباطات دانشکده علوم اجتماعی

دانشگاه تهران

18:15 تا 18:30

نظری به مطالعات فرهنگی در نظام دانشگاهی ایران

 

دکتر حسین پاینده

دانشیار نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی

18:30 تا 18:45

موانع گسترش رشته مطالعات فرهنگی در ایران

 

پرسش و پاسخ

18:45 تا 19:00

 

 

پذیرایی

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 مهر1388ساعت 15:35  توسط محمد رضائی  | 

 

الگوی پیشنهادی برای نقد کتاب


مرور کتاب نباید بیشتر از 1400 کلمه باشد.

مرورهای چندگانه­ ی کتاب (مرور همزمان چند اثر مرتبط) باید دارای عنوانی مشخص باشد.

ذکز صفحات در مورد نقل قول­های مستقیم الزامیست.

بخش­های ذیل برای نقدهای ارسالی الزامیست:

  • اطلاعاتی درباره­ ی  نویسنده اثر (5 %): اطلاعاتی کلی درباره­ نویسنده، دیدگاه­های علمی، فلسفی و احتمالاً سیاسی و نام آثار دیگر وی.
  • خلاصه­ ای عمومی از اثر (5 %): خلاصه­ ای از موضوع بحث کتاب
  • تز و ایده­ اصلی نویسنده­ کتاب در این اثر یا نتجه­ گیری وی (40 %): نکته­ اصلی و محوری که مولّف قصد پرداختن به آن را داشته است.
  • ایده­ مرورگر درباره­ رویکرد و ایده­ مولف (40 %): موافقت یا مخالفت مرورگر با ایده­ مولف و دلائل آن.
  • خلاصه­ بحث و توصیه ­ها (10%): مختصری درباره­ ارزش اثر، نحوه­ ارائه­ کتابنامه، منابع، نمودارها یا تصاویر، انسجام اثر، روش­ شناسی و مستندات مناسب و اشاره کلی به نقاط قوت و ضعف کتاب.
  • منابع و مآخذ به کاررفته

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 مهر1388ساعت 18:21  توسط محمد رضائی  | 

در این درس تلاش می­شود تا دانشجویان با اهمیت روش­های تحقیق کیفی و تفاوت­های آن با روش­های تحقیق کمی آشنا شوند و نحوه­ی استفاده از تکنیک­های کیفی برای گردآوری داده­ها را بیاموزند. افزون بر این، دانشجویان سعی خواهند کرد با نوشتن پروپوزالی کیفی و بررسی روش­های به کار رفته در برخی مقالات کیفی منتشر شده در نشریات معتبر آموخته­های خود را تکمیل کنند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 4 مهر1388ساعت 15:44  توسط محمد رضائی  | 

یادمه مدتی پیش بحثی میان اصحاب علوم اجتماعی درگرفته بود که علوم اجتماعی در ایران چه کاره است؟ هیچ پروژه­ای را پیش نبرده و تاکنون آب در هاون کوبیده و طرفی نبسته است. اما متن کیفرخواست چهارم دادگاه­های بحران اخیر نشان از چیز دیگری دارد. ظاهراً، علوم اجتماعی و به ویژه جامعه­شناسی زیاد هم بیکار نبوده است. انگار، این علوم به دنبال تغییراتی در جامعه بودند و تغییراتی را سبب شدند و ما که اصحاب این دانشیم از آن بی­خبر بودیم. در این یادداشت مختصر به دنبال این نیستم که حضور جدی علوم اجتماعی ایران را اثبات کنم بلکه طرح بحثی دیگر مورد نظر این مختصر است: آیا باید نگران اتهام­هایی باشیم که این روزها در صحن دادگاه­ها به علوم اجتماعی و متفکران آن می­زنند؟ آیا قرار دادن صاحب­نظرانی مانند هابرماس و رورتی در شمار جاسوسان که صرف ملاقات با آنها به معنای جاسوسی یا آلت دست قرار گرفتن توسط عناصر بیگانه تلقی می­شود باید مایه­ی نگرانی اصحاب این علم در ایران شود که مبادا فاتحه­ی این رشته خوانده است؟ آیا تلقی از عمل ونظر جامعه­شناسانه­ی ایرانی ـ که با توسل به ماکس وبر و پارسونز و بقیه سعی در دستیابی به الگوهایی نظری برای تحلیل جامعه­ایران دارد ـ به عنوان کفریات خائنانه باید تهدیدی برای جامعه­شناسی تلقی کرد؟

پاسخ سردستی به این سوالات به نظرم این است: نگران نباشیم و نگران باشیم.  نیازی به نگرانی نیست چون علوم اجتماعی خاصه جامعه­شناسی در بحبوحه­ی ظهور و بروز تاریخی مسائل اجتماعی در جوامع غربی شکل گرفتند. بنابراین، جامعه­شناسی چه در ایران و چه در هرکجای دیگری در متن بحران­های اجتماعی قوت و قدرت بیشتری می­گیرد. منظور، نقش جامعه­شناسی در تولید بحران­های اجتماعی نیست. بلکه، تلقی این است که جامعه­شناسی به منزله­ی دانشی پس از وقوع، در متن چنین تحولاتی قوام می­یابد. جامعه­شناسی به عنوان دانشی اصلاحی/انتقادی بیشترین شانس رشد و ایفای نقش در چنین فضایی را دارد. طرح سخن جامعه­شناسانه ولو به قصد محاکمه­ی آن به معنای حضور و اهمیت این دانش است. این وضع بهترین فرصت برای دستیابی به «خودآگاهی رشته­ای» است. چیزی که بسیاری از کسانی که در این حوزه کار می­کنند فاقد آن­اند.

نگران باشیم. جامعه­شناسی به منزله­ی وسیله­ای برای توضیح مسائل اجتماعی و ارائه­ی راه­حل،­ خود گرفتار مسائلی شده است که در صورت سوء تدبیرها چه بسا به بیراهه کشیده شود. این مسئله را می­توان در ذیل دوگانه­ی جامعه­ی دینی/سکولار خلاصه کرد. جان کلام مخالفین جامعه­شناسی این است که این دانشی برای گسترش جامعه­ی سکولار دربرابر جامعه­ی دینی است. به بیان دیگر، جانمایه­ی استدلال مخالفین این است که جامعه­شناسی به سکولاریسم دامن می­زند لذا، تعارضی جدی با روح جامعه­ی دینی دارد. این همان دایکاتومی خطرناکی است که می­تواند نگران کننده باشد.

با وجود این، شاید دولت­های مدرن خود را بی­نیاز از نسخه­ی خاصی از جامعه­شناسی که از نوع انتقادی است بدانند. این جامعه­شناسی نه فقط دولت، بلکه برای عموم مردم هم طعم تلخی خواهد داشت. اما هیچ سیاستگذاری امروزه نمی­تواند فارغ از نسخه­هایی از جامعه­شناسی باشند که مددکار اداره­ی بهینه­ی جامعه­اند. این روزها آنقدر از نظریات جعل کننده­ی مفهوم جامعه­شناسی دور شدیم که روزی می­گفت جامعه­شناسان در حکم مشاوران همیشگی صاحبان قدرت در جوامع مدرن خواهند بود. اگر غیر از این بود اینهمه مشاوران علوم اجتماعی و به ویژه جامعه­شناس در نهادهای سیاستگذاری کشورهای مختلف از جمله ایران در هدایت برنامه­های کلان اجتماعی دخیل نبودند.  

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 0:13  توسط محمد رضائی  | 

این روزها هر گونه سخن مخالف گروه مسلط در عرصه­ی قدرت به نظر آنها بو و طعم خاصی دارد که برای­شان یادآور انقلاب یا حتی کودتای مخملی است. خوب، چگونه باید سخن گفت که به نظر مخملی نیاید؟ و احتمالاً موثر به حال تغییر و بهبود جامعه­ و شاید موثر به حال نظام باشد؟ به نظرم پاسخ به این سوال دشوار است. اما شاید بتوان درباب چرایی دشواری پاسخ به این سوال سخن گفت. مسئله از آنجا آغاز می­شود که این گروه قائل به معیار منحصربفردی است که از قضا نزد آنهاست. این معیار نهایی به آنها کمک می­کند سره را از ناسره تمییز دهند، مخملی را از غیر مخملی و بیراهه را از صراط مستقیم. این ویژگی اصول­گرایی است که میل شدیدی به انحصار در اصول دارد. با این تعبیر فقط یک راه برای بقیه وجود دارد: استحاله در مشی این گروه. عاقبت این کار از پیش معلوم است: یکدستی و همگنی مخربی که از آن نمی­توان طرفی بست.  

به تعبیری مسئله­ی اصلی را باید حول مناقشه برسر جامعه­ی باز، منتقد، با دیدگاه­های متنوع و متکثر و رقیب برای اداره جامعه از یک­سو و جامعه­ی ­به شیوه­ی یکدست یکپارچه، همگن و احتمالاً مبتنی بر کدخدامنشی از سوی دیگر صورتبندی کرد. این بیان هیچ ربطی به دعوای سکولاریسم و دین­گرایی در اداره­ی امور ندارد اما اشکال کار اینجاست که صاحبان قدرت امروز، بیش از پیش اصرار به این همانی این دو صورتبندی دارند. دشواری پاسخ به پرسشی که در ابتدا از آن یاد کردم از همین جا ناشی می­شود. قبلاً نیز گفته شد، فرمول جناح مسلط برای اداره امور به ویژه حفظ نظام، پارادکسیکال است. چون مبتنی بر اتحاد از نوع یکدستی است. معنای این جمله این نیست که در اینجا اشاره­ای به وجود انتقاد در جامعه نمی­شود. به عکس، دائماً این مسئله مورد اشاره مقامات قرار می­گیرد که باید سیاسی بود، باید انتقاد کرد، باید مراقب مسئولان بود، باید عطش فعالیت سیاسی را به ویژه در جوانان زنده نگهداشت و بالاخره، باید آنقدر آماده بود که دائماً حقیقت را فریاد زد. اما درپایان همه­ی این توصیه­ها یک امّای بزرگ وجود دارد. مسئله همین اماهاست: باید به گونه­ای نقد کرد که اتحاد و وحدت دچار مشکل نشود. از این مهمتر، نباید به گونه­ای صحبت کرد که دشمنان سوء­استفاده کنند، سیاه­نمایی نشود و حیثیت ج.ا.ا. خدای ناکرده آسیب نبیند. تصور کنید، چگونه می­توان با همه­ی این اما و اگرها، نقادی کرد و مخملی  نبود؟ وارد بحث مفاهیم دیگری مانند جامعه­ی مدنی، احزاب، مطبوعات آزاد و ... نمی­شوم که همه از مصادیق تلاش برای عملی مخملین است!

به نظرم، ماندگاری نظام به تکثیر سخن اتحاد و وحدت درشکل کنونی­اش بسته نیست. در واقع این فرمول جوابگو نیست؛ فرمولی که در آن همه­ چیز بخشی از اسرار مگو هستند و بنابراین، این رازهای سر به مهر هیچگاه نباید گشوده شوند. یادمان باشد همیشه در همه جای دنیا، کشورها، دشمنانی دارند اما به نظرم بدترین دشمن هر نظامی، خصلت غیرانتقادی بودن و ممانعت از گردش اطلاعات در درون جامعه است. نباید هر دعوایی را در درون کشور به تنشی علیه نظام تقلیل داد. دعواهایی از این شدیدتر در برخی کشورها رخ می­دهد اما کمتر اتفاق میافتد که مسئولان این کشورها آنها را مخالف تمامیت نظام سیاسی خود تعریف کنند. فرانسه نمونه­ی خوبی برای این مدعاست. آنها هم معترضان و آشوبگران را دستگیر می­کنند و گاه با شدت زیاد سرکوب، اما به نظر نمی­رسد به نام مخالفان فرانسه چنین برخوردی با آنها داشته باشند.

جامعه­ای غیر انتقادی به دو معنا سرکوبگر است: اول، مانع از بروز همه­ی استعدادهای شهروندانش می­شود. اصرار بر معیارهای انحصاری دقیقاً مانع شکوفایی است. دوم، مانع از ظهور شناخت­ها و آگاهی­های موثر در جامعه است. در چنین نظامی ساختارهایی شکل می­گیرند که دائماً شناخت­های شهروندان را تحریف می­کنند.     

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 16:12  توسط محمد رضائی  | 

مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری نشان داد که صف­بندی جدید سیاسی در ایران به سرحد خود رسیده است. خواه مسئولان بلندمرتبه­ی نظام از آن سخنی نگویند و سعی در انکار این شکاف داشته باشند و خواه گرچه اختلافات در سلیقه را می­پذیرند اما آن را از نوع اختلاف در عقیده ندانند. ریشه­ی این صف­بندی، جدید نیست. این زخم کهنه­ای بود که سرباز نموده و بهبود احتمالی آن فقط در گرو نحوه­ی عمل اصحاب قدرتی است که امروزه در فضای سیاسی ایران خبرسازند. هرچند به تعبیر برخی دعوای اصلی حول جمهوریت و اسلامیت نظام است که در اصل اول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است اما به نظر می­رسد که حفظ کلیت نظام برای برخی دال مهمتری شده است.

مسئله از اینجا آغاز می­شود که خواست حفظ نظام به امری پارادکسیکال تبدیل شده است. منظور من این است که کلیت این تلاش­ها از سوی جناح مسلط، مبتنی بر استراتژی­هایی است که امکان و احتمال کمی برای رسیدن به مقصود را فراهم می­سازد و به همین دلیل ریشه­های نفی خود را تقویت می­کند. تقلیل­گرایی در تعریف مفهوم نظام، مهمترین ویژگی این استراتژی­های پارادکسیکال است.  این تقلیل­گرایی در قالب به ابتذال کشاندن حریف و تقدیس و تطهیر خود رخ نموده است. به طوری که دائماً بر این عقیده پافشاری می­شود که همه­ی حقیقت به نحو عجیبی در نزد این گروه، مهمان شده و گروه دیگر که خود سنت ریشه­داری را در ادبیات انقلاب اسلامی خلق کرده و از قضا موجب استحکام نظام اسلامی شده تماماً باطل است. این استراتژی لزوماً، به رادیکالیسمی در جامعه دامن می­زند که به سبب خصلت افراطی­اش مانع از بسط قوه­ی هاضمه­ی نظام جمهوری اسلامی می­شود.

غیبت شخصیت­های مهم نظام در مراسمات مهمی مانند آنچه در روزهای قبل اتفاق افتاده است نشان می­دهد که نظام جمهوری اسلامی هرروز بیشتز از قبل این هاضمه­ی منعطف و گسترده را ازدست می­دهد و این چیزی است که برای نظام خطرناک است. به نظر من وجود مخالفان با ایده­های صاحبان قدرت (نه لزوماً دارای مقبولیت و اقتدار) به معنای مخالفت با نظام سیاسی موجود نیست. بسیاری از این دعواها را نمی­توان و نباید دعوا بر سر بود یا نبود نظام تلقی کرد. این استراتژی سیاه و سفیدسازی امور، همان پاشنه­ی آشیل هر نظامی می­تواند باشد که متاسفانه جمهوری اسلامی گرفتار آن شده است.

هاضمه­ی بالای نظام را نباید به جذب نخبگان مختلف قدرت تعبیر کرد. به نظر من، نظام باز، نظامی است که هاضمه­ی بالایی برای درک و هضم مطالبات گروه­های مختلف جامعه را در خود گسترش می دهد. این در حالیست که بخواهیم یا نخواهیم ، نظام جمهوری اسلامی باید خود را برای ادامه­ی حیات  در نظامی جهانی مهیا کند.

از تبعات فوری فرایندی که من از آن به ابتذال کشاندن رقیب (اصلاح­طلب) در قالب برنامه­های اعتراف یاد می­کنم عمیق­سازی شکاف میان نخبگان قدرت در ایران است. دامن زدن به این دعوا از سوی صاحبان قدرت که به نظرم همه­ی اصول­گرایان موافقتی با آن ندارند در این شکل کنونی، دعوای جناح­های رقیب سیاسی را به جنگی بدون حداقل اخلاقیات میان دشمنان دیرآشنا تبدیل می­کند. این دعوا به چند سناریوی محتمل منجر خواهد شد که فقط در یک صورت امکان حفظ نظام فراهم می­شود: بازگرداندن عقلانیت سیاسی در بدنه­ی نظام. به نظرم، یکی از کوتاه­ترین راه­ها، ایفای نقش تاریخی بخشی از اصول­گرایانی است که از قضا داعیه­ی حفظ نظام دارند و به نظر می­رسد پتانسیل بیشتری برای درک عقلانی امور جاری دارند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 18:48  توسط محمد رضائی  | 

اصلاح­طلبی با سرعت زیادی در حال خروج از جریان اصلی مناقشات جدی سیاسی در کشور است. ظاهراً، فرایند حذف این جریان وارد فاز جدیدی شده است. وجه همیشگی و بارزاین فرایند را می­توان در نظارت­های استصوابی دوره­های مختلف انتخابات دید. اما فاز بعدی این فرایند، حذف­های حتی فیزیکی از طریق بازداشت­های گسترده­ای است که این روزها شاهدیم. اما به نظر من این پروژه فاز مهمتری را آغاز کرده است که دو بعد دارد: مخملی­سازی همه­ی فعالیت­های اصلاح طلبان از یک سو و طرح مناقشاتی  است که اساساً، اصلاح­طلبان را راهی به آن نیست. ساحت اول قائم بر نوعی این همانی خیالیست: همسان­سازی اصلاح­طلبی با انقلاب مخملی. این پروژه در روزنامه­ها و رسانه­های دولتی و وابسته به جریان افراطی اصول­گرایی با شدت و حدت تمام  پی­گیری می­شود. ساحت دوم، فرایند بسیار پیچیده­تری است که روشن شدن همه­ی ابعاد آن نیازمند زمان بیشتری است. در روزهای آتی، ظهور رخدادهای مهم سیاسی که اصلاح­طلبان نقشی حتی به اندازه موضع­گیری­های ساده در آن نداشته باشند بسیار محتمل است. مسئله اینجاست که همه­ی این فرایندها در نهایت کمکی به حل مسائل پیش آمده نمی کند اما دوستداران این استراتژی نگران نباشند،منحل کردن مسائل کار دشواری به نظر نمی­رسد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 17:39  توسط محمد رضائی  |