تبليغاتX
قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره

قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره

وبلاگی است در حوزه مطالعات فرهنگی

به عنوان مدرس درس نظريه هاي جامعه شناسي به اين فكر مي كردم كه نظريه بومي چگونه نظريه اي مي تواند باشد. البته قبلاً طي يكي دو يادداشت مختصر به اين موضوع اشاره كردم. اما شايد بد نباشد كه اين موضوع بيشتر مورد بحث قرار گيرد. قبلاً به اين مسئله اشاره شد كه نمي توان بومي سازي را معادل  تحول در بنيانهاي دانش خاص (در اينجا جامعه شناسي) تلقي كرد. چون در اين صورت دليلي براي استفاده از واژه ي بومي وجود ندارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 14:54  توسط محمد رضائی  | 

اين روزها، بازنمايي زنان و برخي گروه هاي ديگر جامعه موضوع تحقيق بسياري از پژوهشها قرار گرفته است. به بيان ساده مي توان گفت كه اين موضوع تا اندازه اي مد شده است. چند نكته به نظرم مي رسد كه  شايد در اين رابطه مهم باشد. اين نكات ناظر بر نسبت بازنمايي با عدالت در تلويزيون ج.ا.ا. است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 14:11  توسط محمد رضائی  | 

برخي دانشها به دو معنا در فضاهاي آكادميك كمتر مورد توجه بوده است. نخست، برخي مسائل اجتماعي اساساً مغفول مانده اند. اين غفلت تاحدود زيادي، هم حاصل نوعي نگاه نامناسب به برخي رشته ها ست و هم در سطح برنامه ريزي و سياستگذاري علوم انساني در ايران با بي مهري مواجه شدند. حوزه مطالعات آكادميك، به ويژه جامعه شناسانه، مواد مخدر نمونه اي ازاين قلمروهاي علمي است. دوم، در پاره اي از اين رشته­ها غفلتي از نوع ديگر ديده مي­شود. به بيان ساده، هنوز تفكر سنتي در مطالعه برخي رشته ها حاكم است. چنين تفكري مانع از مطالعه و توجه بين رشته اي به  مسائل اجتماعي و فرهنگي شده است. همان­طوري كه گفته شد رد اين غفلت دوگانه را مي­توان در سطوح فردي (در بين صاحبنظران يا به عبارت ديگر كنشگران علمي) و در سطح نظام (سياستگذاري رشته هاي علمي در ايران) دنبال كرد. تا آنجا كه به سياستگذاري مربوط است مي­توان با برنامه­ريزي سرفصلهاي جديد و ايجاد رشته هاي جديد بين رشته اي به رفع مشكل همت گمارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 18:15  توسط محمد رضائی  | 

تفاوت نگاه و برخورد ما با علوم مختلف در ایران در نوع خود جالب است. منظورم نوع تلقی حاکم در بین سیاستگذاران و صاحبنظران ایرانی در قبال مسئله بومی­سازی دانش و علم است. مسئله از آنجا آغاز می­شود که دانش غربی هم بد است و هم خوب. منظورم این نیست که هر پدیده­ای خاصه مصنوعات انسانی دو وجهی ­اند. منظورم این است که موضعی دوگانه در قبال علوم غربی دیده می­شود. علوم فنی و مهندسی و پایه و مانند اینها خوب­اند. تلاش فراوان سیاستگذاران علم و تکنولوژی دراین زمینه خود گواه این رویکرد است. در کسب چنین تکنولوژی و دانشی نباید از هیچ تلاشی غفلت کرد. استراتژی ها عموماً متمرکز بر مهندسی معکوس و کسب آخرین یافته ها با دقت ویژه است. اما وقتی صحبت از علوم انسانی می­شود به یکباره نگاه ما به غرب دگرگون می­شود. غرب به موجود عجیبی تبدیل می­شود که همه یافته­های آنها گمراه کننده و از مصادیق دانش­های ضاله­اند. از همین جاست که فکر می­کنم دو نوع تعبیر نسبت به بومی­سازی علم در ایران وجود دارد. بومی­سازی به معنای اخذ تمام و کمال دانش و تکنولوژی غربی و احتمالاً قرار گرفتن در متن تحولات این دانشها و بومی­سازی به معنای طرد کلیه دانشهای علوم انسانی غربی به منظور بنیان نهادن طرحی دیگر و نو. اصل بحث من این است که از این حیث دانش علوم انسانی فرقی با علوم دقیقه غربی ندارد. رسیدن به مسیرهای جدید و احتمالاً بومی راهی جز آموختن این دانشها و به تعبیری مهندسی معکوس آنها ندارد. با این نگاه تکفیر این گونه دانشها که امروزه باب شده موضوعیت نخواهد داشت.  

+ نوشته شده در  ساعت 12:51  توسط محمد رضائی  | 

امروز روز معلم است. روزی که عموماً مردم به یاد شمع­هایی می­افتند که همیشه در حال سوختن­اند. انگار همه پذیرفتیم که شمع چاره­ای جز سوختن ندارد. این همان طبیعت ثانویه ماست. گویی کاری از دست هیچ­یک از ما بر نمی­آید. همه ما پذیرفتیم که یک روز، و فقط یک روز یاد شمع­هایی بیافتیم که در حال سوختن­اند. راستش رو بخواهید از این واژه شمع متنفرم. اساساًً از هر چیز و کسی که می­سوزد و منتظرست که دیگران برایش مرثیه­سرایی کنند متنفرم. به نظر من چنین شمع­هایی در خیالاتی به سر می ­برند که آنها را از واقعیت زندگی روزمره جدا می­کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 9:41  توسط محمد رضائی  | 

در چند یادداشت قبلی به برخی امکانهای مطالعات فرهنگی برای ارائه نظریه­ای انتقادی پرداختم در ادامه به محدودیت­ها آن  نیز اشاره می­شود.

پراکندگی و تشویش دیدگاه ها

یکی از محدودیت های مطالعات فرهنگی در نقد سوکال از آن نمود یافته است. اعتقاد بر این است که مطالعات فرهنگی نوعی شیادی روشنفکرانه است. به نظر سوکال مطالعات فرهنگی «فقط تکثیر اندیشه های مشوش و بی معنی نیست بلکه تکثیر نوع خاصی از اندیشیدن مشوش و بی معناست. اندیشه ای که واقعیت را انکار می کند و ...هر چند ممکن است در پاره ای اوقات وجود آن را بپذیرد اما نقش آن را ناچیز می شمارد.» (سوکال، ؟)

در صدد دفاع از نقد سوکال و یا به دنبال طرد کامل آن هم نیستم. در این نقد برخی حقایق مهمی نهفته است که اساساً مطالعات فرهنگی به منزله نظریه ای انتقادی را به چالش می کشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 8:12  توسط محمد رضائی  | 

درگیری (مداخله) سیاسی اخلاقی

 مطالعات فرهنگی دو دغدغه اساسی دارد که به تعبیر دورینگ  تعهد به سیاست و ذهنیت است. این مهم در برابر برداشتی از دانش قرار می گیرد که بر اساس ساختارهای معرفتی حقیقت محور، می باید عینی، بی طرف و خنثی باشد. از این زاویه، حتی مطالعات فرهنگی به دنبال تغییر در ساختار های تولید شناخت و معرفت در جامعه است. به عبارت دیگر، مطالعات فرهنگی نه فقط خود محصول تحول در ساختارهای دانش است که در بالا از آن یاد شده بلکه در صدد است تا ساختارهای اجتماعی و البته سویافته تولید دانش و شناخت در زندگی روزمره را دگرگون سازد. همان طوری که بارکر  گفته است، مطالعات فرهنگي را مي‏توان نظرية های توليد شدة متفکريني دانست که «توليد دانش نظري را عملي سياسي قلمداد مي‏کنند.» اين جايگاه نظري حاکی از پیوندی مستحکم با مجموعه‏اي از کشمکش‏هاي فرهنگي جمعي است که حول موضوعاتي همچون طبقه، جنسيت، نژاد، مسائل جنسي و سن سازماندهي مي‏شوند. «در طي دهه‏هاي 70 و 80 ميلادي، بسياري از نويسندگان مطالعات فرهنگي جاه‏طلبانه مي‏خواستند آثار خود را با جنبش‏هاي سياسي ارتباط دهند. اين امر در پي مدل روشنفكر «ارگانيك» رخ داد.»[1]


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 8:49  توسط محمد رضائی  | 

خوشبختانه کتاب مطالعات فرهنگی: دیدگاهها و مناقشات که به همت دوستان عزیز ترجمه شده بود. قبل از پایان سال ۸۶ چاپ و دراختیار علاقمندان قرار گرفته است. این کتاب را انتشارات جهاددانشگاهی منتشر کرده است. در حال حاضر علاقمندان می توانند کتاب مذکور را از جهاد دانشگاهی دانشکده علوم اجتماعی خریداری کنند.

 

+ نوشته شده در  ساعت 8:42  توسط محمد رضائی  | 

در یادداشتهای قبلی به برخی امکانها و فرصت های مطالعات فرهنگی در مقام نظریه ای انتقادی اشاره کردم. در این یادداشت به موردی دیگر می پردازم.

همان طور که در ابتدا اشاره شد، مطالعات فرهنگی محصول نوعی تحول در ساختارهای شناختی است که از آن به ساختارهای شناختی ارزش محور یاد کردیم. ارزش ها ما را به مفهوم تفاوت رهنمون می سازد. از این رو، مطالعات فرهنگی اساساً نوعی شناخت از قلمروهای متفاوت را به دست می دهد. به همین دلیل مطالعات فرهنگی نمی تواند بی طرفانه و بدون سوگیری باشد. از این ویژگی می توان به «سیالیت» و «گشودگی» مطالعات فرهنگی در قیاس به برخی شاخه های علوم اجتماعی نظیر جامعه شناسی یاد کرد. این خصیصه مطالعات فرهنگی سبب شده تا گریم ترنر(1990: 4؛ به نقل از اینگلیس 2007) در کتاب خود مطالعات فرهنگی را «حوزه ای دائماً انتقادی» بنامد که در آن «هیچ نوع ارتدکسی وجود ندارد». تعلقات رشته ای نمونه ای از این ارتدکسی هاست که دربالا از آن یاد کردیم. در اینجا منظورمان گستردگی موضوعی است که سبب شده تا مرزهای مطالعات فرهنگی را به روی موضوعاتی بگشاید که تاکنون توجهی به آنها نمی شده است. برخی از این موضوعات به دلیل سرسختی های رشته ای که گاه خصلتی ایدئولوژیک پیدا می کرده از نظر دورمانده بودند نظیر پرداختن به صداهای خاموشی که در مطالعات فرهنگی از جمله تاکیدات محسوب می شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 7:46  توسط محمد رضائی  | 

تغییر و اصلاح در نظام آموزش و پرورش یکی از موضوعاتی است که مکرر در گفته­ها و بیانات مسئولان نظام دیده می­ شود. مهمترین تغییر البته در پیام تاریخی بنیانگذار فقید انقلاب اسلامی امام خمینی (ره) در 22 خرداد 1359تجلی یافت. آهنگ این تغییرات پرنوسان بوده اما می توان تغییر مدام را ویژگی بارز این نظام برشمرد. این تغییرات به اشکال مختلفی نظیر تلاش برای ایجاد نظام تربیت و پرورش اسلامی، تغییر نظام متوسطه، طرح ادغام، طرح احیاء و بالاخره، اخیراً در شکل انقلاب فرهنگی و اسلامی سازی نظام آموزش و پرورش پس از حدود 30 سال از عمر انقلاب اسلامی دیده شده است. اخیرترین این بحث ها به اشارات سرپرست جدید آموزش و پرورش و برنامه های وی برای تغییر نظام آموزشی و محتوای کتاب­ها در اواخر سال 1386 و تغییر در ساختار اداری اموزش و پرورش مربوط می شود. به جرات می­توان گفت که در تمام دوره­ها و دولت­ها اموزش و پرورش و تغییرات در آن همیشه موضوع بحث و جدل بوده است. این موضوع البته در چهارچوب کلی­تری قابل بحث و بررسی است. قدر مسلم آن که سیالیت، بخشی از ویژگی­های نهادهای جامعه ایرانی از جمله نظام آموزش و پرورش است که در قالب تغییر افراد یا تغییر رویه ها بروز می یابد. در هر دو حالت نتیجه یکی است: عدم تثبیت و استقرار نهادی در جامعه. با این توضیح به نظر میرسد که برخورد با اموزش و پرورش ایران نیازمند تغییر در رویکردمان به خود تغییرات در آموزش و پرورش است. در ادامه به برخی از این موارد اشاره شده است:

·        در اینجا باید به فکر ترمیم بود نه لزوماً تغییر. همان طوری که گفته شد در اموزش و پرورش به اندازه کافی انقلاب شده است. این موضوع به ویژه زمانی بیشتر نمود می یابد که وزیر محترم اموزش و پرورش اظهار کردند که «در حال تجدید طراحی ساختار سازمانی وزارت آموزش و پرورش هستیم» (سایت آفتاب نیوز http://aftabnews.ir/vdccosq2bmqim.html  یكشنبه 18 فروردين 1387 ساعت 13:19) طرحهایی نظیر طرح ادغام و احیاء که در دولت آقای خاتمی و دولت جدید اجرا شده نمونه ای از همین تغییرات ساختاری  و سازمانی در سطح معاونت های نظام آموزش و پرورش بوده است. به نظر می رسد که این تحولات در ساختارهای سازمانی تا اندازه زیادی عامل اساسی بی توجهی در محتوای نظام اموزش و پرورش است.

·        در مرکز استراتژی ترمیم به جای تغییر دو سیاست اصلی قرار دارد: تاکید بر ثبات نسبی سازمانی که متاسفانه  همیشه در حال تغییر بوده است و تاکید بر تغییر دائمی اما بطئی محتوا و نرم افزارها در نظام آموزش و پرورش. سیالیت و پویایی نظام آموزش و پرورش در تغییرات سازمانی خلاصه شده است. و لذا برنامه های درسی، اموزش های ضمن خدمت معلمان و سایر مواردی که در نسبت با به روز سازی محتوای نظام اموزش و پرورش است از نظر دور مانده است. به بیان بهتر باید ترمیم نظام آموزشی در شاخصهای ارتقای کیفی محتواهای آموزشی نمودار شود. در اینجا عمده تغییرات فرمی است در حالی که ترمیم ناظر بر اصلاحات کیفی و محتوایی است.  

·        توجه به سوراخ های کوچکی که در حال غرقه ساختن این نظام عریض و طویل است. در بالا از اموزش های ضمن خدمت یاد شده است. این اموزش ها یکی از مهمترین محورهای ارتقای کیفی است. با وجود این می توان ادعا کرد بیشتر این آموزش ها بعدی تشریفاتی  داشته و برای ارتقاء صوری معلمان کارکرد دارد تا ارتقاءکیفی کار انها که در نهایت به آموزش بهتر منجر شود.

در ادامه بحث بالاباید به این نکته اشاره کرد که اصولاً مدیران به انجام کارهای پرسروصدا و بزرگ مقیاس علاقه دارند. توجه زیادی به جریان اموردر سطح مدارس نمی شود. به نظر می رسد که مدارس فقط اداره می شوند. برنامه پویا و موثری برای آموزش و پرورش توسعه محور وجود ندارد. شاید بهترین کار حذف مناسک موفقیت نمایی است.

+ نوشته شده در  ساعت 11:40  توسط محمد رضائی  |